شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

113

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

رموك من القصر اذ أوثقوك * فهل سلمت فيك من جارحة تجرّ بأسواقهم فى الحبال * أ لست اميرهم البارحة أ تقضى و لم تبكك الباكيات * أما لك فى المصر من نائحة لئن تقض نحبا فكم فى زرود * عليك العشيّة من صائحة يعنى : اى پسر عموى حسين ! اشك‌هاى خونين شيعيانت كه در حال ريختن است ، تو را سيراب ساخت . اشك‌هاى فراوانى كه جارى است ، قبرهايتان را تحيّت مىگويد . چرا كه تو سيراب نگشتى و دندان‌هايت در ظرف آب قرار گرفت . آن‌گاه كه تو را دست بسته از بلندى كاخ به زير افكندند ، آيا عضوى از اعضايت سالم باقى ماند . با ريسمان ، تو را در بازارهايشان به زمين كشيدند ، آيا تو تا ديروز سالارشان به شمار نمىآمدى ؟ . آيا زمانى كه به شهادت رسيدى زنان بر تو گريه و زارى نكردند ؟ در آن شهر فردى كه برايت نوحه‌سرايى كند وجود نداشت ؟ . اگر به فيض شهادت نايل شدى ، در منطقهء « زرود » [ همراه با حسين ] چه اندازه برايت گريه كردند . و خود در اين باره سرودهام كه : نزفت دموعى ثم أسلمنى الجوى * لقارعة ما كان فيها بمسلم أجيل وجوه الفكر كيف تخاذلت * بنو مضر الحمراء عن نصر مسلم اما كان فى الأرباع « 1 » شخص بمؤمن * و ما كان فى الأحياء حىّ بمسلم يعنى : اشكم جارى شد و سپس حزن و اندوه مرا تسليم حادثهاى نمود كه در آن مسلمانى وجود نداشت . چهره‌هاى صاحب انديشه را مىنگرم كه چگونه قريشيان از يارى مسلم دست برداشتند . آيا در قبايل چهارگانهء كوفه فردى با ايمان وجود نداشت و يا ميان زندگان يك تن مسلمان زنده نبود .

--> ( 1 ) . به قبايل چهارگانهء ، كوفه اطلاق مىشود كه عبارت بودند از : مدينه ، كنده ، مذحج و تميم ، قبيلهء ربيعه با كنده ، اسد با مذحج ، همدان با تميم ، هم پيمان بودند و ساير قبايل به اين تيره‌ها مىپيوستند ، از اين رو ، گفته شده : قبايل چهارگانهء كوفه و تيره‌هاى پنج‌گانهء بصره .