شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

110

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

حضرت مسلم عليه السّلام روز هشتم ذيحجه مصادف با روز حركت امام حسين عليه السّلام از مكه ، به شهادت رسيد . ابو مخنف مىگويد : عبد اللّه بن سليم و مذرّى بن مشمعل اسدى ، روايت كرده و گفتهاند : آن‌گاه كه مراسم حج خود را به جا آورديم و سعى داشتيم به هر نحو ممكن خود را در مسير راه به حسين عليه السّلام برسانيم تا ببينيم سرنوشت او به كجا مىانجامد ، با دو شتر به سرعت حركت كرديم تا در منطقهء « زرود » « 1 » به حضرت رسيديم ، زمانى كه به آن بزرگوار نزديك شديم ، مردى را ديديم از كوفه مىآيد ، وى با ديدن امام حسين عليه السّلام تغيير مسير داد ، اين دو تن مىگويند : امام توقّفى نمود ، گويى مىخواست از آن مرد چيزى بپرسد ، ولى منصرف شد و راه افتاد . دوستم به من گفت : به نزد آن مرد برويم و دربارهء اوضاع كوفه از او پرسشى نماييم . حركت كرديم و به او رسيده و سلام كرديم و خويش را معرفى نموديم . ديديم وى بكير بن مثعبهء اسدى است . اوضاع كوفه را از او جويا شديم . گفت : وقتى من از كوفه خارج شدم ديدم هانى و مسلم را به شهادت رساندهاند و جنازه‌هاى آن دو را در بازار مىكشاندند . از او جدا شديم و خدمت امام حسين عليه السّلام رسيديم ، بر آن حضرت سلام كرده و با او همراه شديم ، تا اينكه شبانگاه به ثعلبيه رسيديم و وارد آن منطقه شديم و به حضرت عرضه داشتيم : خداوند شما را مشمول رحمت خويش قرار دهد ، حامل خبرى بوديم ، اگر مايل باشيد شما را آشكارا در جريان قرار مىدهيم و گرنه پنهانى به عرضتان خواهيم رساند . حضرت نگاهى به يارانش انداخت و فرمود : « من چيزى را از اينان نهان ندارم » . عرض كرديم : سوارى كه ديروز به شما برخورد ، به ياد داريد ؟ فرمود : « آرى ! قصد داشتم از او مطلبى بپرسم » . عرض كرديم : خبرى را كه او داشت برايتان آوردهايم ، ما عوض شما اوضاع را از او جويا شديم ، وى مردى از قبيلهء اسد و از ماست ، انسانى صاحب نظر و راستگو و

--> ( 1 ) . منطقهاى بر سر راه حاجيان كوفه بين ثعلبه و خزيميه ( معجم البلدان : 3 / 139 ) .