شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
108
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
عبيد اللّه با عتاب به مسلم گفت : فاسق ! تو را چه كار به اين كارها ؟ آن زمان كه تو در مدينه شراب مىنوشيدى ، مگر ما ميان اين مردم به عدل و انصاف عمل نمىكرديم ؟ ! مسلم فرمود : « من شراب مىنوشم ؟ ! به خدا سوگند ! خدا آگاه است كه تو دروغ مىبافى و بدون علم و آگاهى سخن بر زبان مىرانى ، من آن گونه كه تو مىگويى نيستم ، سزاوارتر از من به نوشيدن شراب كسى است كه دستش به خون مسلمانان آغشته است و انسانهايى را كه خداوند كشتن آنها را حرام دانسته ، بدون هيچ جرمى به قتل مىرساند و خونهاى محترم را بر زمين مىريزد و از سر خشم و عداوت و بدگمانى ، مردم را از دم تيغ مىگذراند و خود به لهو و لعب مشغول است و گويى كارى انجام نداده است » . ابن زياد به او گفت : فاسق ! تو آرزوى [ خلافت ] در دل داشتى كه خداوند تو را بدان نرساند و شايستهء آن ندانست . مسلم در پاسخ وى گفت : « ابن زياد ! چه كسى شايستهء آن است ؟ » . عبيد اللّه گفت : امير المؤمنين يزيد ! ! . مسلم فرمود : « خدا را سپاس ! ما به داورى خدا بين خود و شما راضى هستيم » . عبيد اللّه گفت : گويى به گمانت شما در آن [ خلافت ] حقى داريد ؟ مسلم پاسخ داد : « گمان نيست ، بلكه يقين داريم » . عبيد اللّه گفت : اگر تو را به گونهاى كه در اسلام بىسابقه باشد نكشم ، خدا مرا بكشد ! مسلم فرمود : « تو از همه به بدعتگذارى در دين سزاوارترى و از كشتار دردناك و از انجام عمل زشت مثله و بدرفتارى و نكوهش مردم در صورت غلبه بر آنها ، بر همه پيشى دارى » . ابن زياد به اهانت و ناسزاگويى مسلم ، على ، حسين و عقيل عليهم السّلام پرداخت و