شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
105
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
برگرد و مردم كوفه تو را نفريبند ، اينان همان ياران پدر تو بودند كه آرزو مىكرد با مردن ، يا كشته شدن ، از شرّ آنها رهايى يابد ، به راستى مردم كوفه به من و تو دروغ گفتند و انسان دروغگو استقلال رأى ندارد » . محمد گفت : به خدا سوگند ! اين كار را انجام مىدهم و به ابن زياد اعلان خواهم كرد كه تو را امان دادهام . جعفر بن حذيفهء طايى مىگويد : محمد اشعث ، اياس بن عتل طايى را از قبيلهء مالك بن عمرو بن ثمامه ، با زاد و توشهء راه و تأمين خانوادهء او ، خدمت امام حسين عليه السّلام اعزام نمود و او در بيست و ششم ذيحجه در منطقهء زباله « 1 » به آن حضرت رسيد . عبيد اللّه بن زياد فرماندهء گارد خود حصين بن تميم تميمى را با دو هزار سواره نظام اعزام داشت و منطقهء طف را به محاصره در آوردند و ديدهبانها را سازمان دهى كرد و از ورود و خروج افراد جلوگيرى به عمل آورد و همه را به يك خط كرد و اين تنها فرصت براى خروج اياس تلقى مىشد . ابو مخنف مىگويد : سپس محمد بن اشعث ، مسلم را به در ورودى دار الاماره آورد ، اجازهء ورود خواست ، به دو اجازه داده شد و عبيد اللّه را در جريان كار مسلم و ضربتى كه توسط ابن بكير خورده بود ، قرار داد . وى گفت : بكير از رحمت خدا دور باد . آنگاه ابن اشعث به وى اطلاع داد كه مسلم را امان داده است . عبيد اللّه گفت : ما تو را نفرستاده بوديم او را امان دهى ، بلكه اعزام كرده بوديم وى را نزد ما بياورى . محمد ساكت شد . مسلم با كامى تشنه به در دار الاماره رسيد ، عدّهاى از جمله عمارة بن عقبة بن ابى معيط ، عمرو بن حريث ، مسلم بن عمرو باهلى و كثير بن شهاب ، در دار الاماره در انتظار اجازهء ورود بودند و مسلم آنگاه كه كوزهء كوچك آبى كنار در مشاهده كرد ، تقاضاى آب نمود . مسلم باهلى گفت : مىبينى چه آب خنكى است ؟ ! نه به خدا سوگند ! حتى يك
--> ( 1 ) . منطقهاى بين كوفه و مكه ، ( معجم البلدان : 3 ، 129 ) .