شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

101

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

مسلم ، شب را با مردمى كه اطرافش بودند ، سپرى كرد . روز بعد ، شريك وارد كوفه و به خانهء هانى بن عروه وارد شد ، مسلم به ديدار او رفته و از وى عيادت نمود . شريك به مسلم گفت : اگر عبيد اللّه به عيادت من آيد حاضرى او را بكشى ؟ مسلم گفت : آرى و نزد هانى ماند . فرداى آن روز عبيد اللّه يكى از هواداران خود را به عنوان جاسوس براى اطلاع يافتن از وضعيت مسلم اعزام كرد . عبيد اللّه به عيادت شريك بن اعور رفت ولى مسلم از كشتن او خوددارى كرد ، تا اين كه عبيد اللّه از اشارات شريك پى برد كه نقشهاى در كار است ، از اين رو ، از جا برخاست . ديرى نپاييد كه شريك دنيا را وداع گفت . جاسوس به عبيد اللّه خبر داد كه مسلم در خانهء هانى به سر مىبرد ، از اين رو ، كسى را نزد هانى فرستاد و او را آورده و به زندان افكند . مسلم ياران خود را گرد آورد ، پرچم قبيلهء كنده و ربيعه را به عمرو بن عزيز كندى سپرد و فرمود : با سواره نظام پيشاپيش من در حركت باش و مسلم بن عوسجه را با پرچمى ، بر تيرهء مذحج و أسد مسئوليت داد و فرمود : به همراه پياده نظام حركت كن و پرچم تيرهء تميم و همدان را به ابو ثمامهء صائدى داد و عباس بن جعدهء جدلى را با پرچمى بر تيرهء مدينه گماشت و سپس به سمت دار الاماره به حركت در آمد و آن را محاصره كردند به گونهاى كه عبيد اللّه دستور داد در دار الاماره را ببندند . بزرگان كوفه از بام دار الاماره مردم را با تشويق و تهديد از اطراف مسلم پراكنده مىساختند ، به نحوى كه شبانگاه ، همهء آن جمعيّت از پيرامون مسلم متفرّق شدند شبث بن ربعى ، قعقاع « 1 » بن شور ذهلى ، حجّار بن ابجر عجلى و شمر بن

--> ( 1 ) . وى فردى مورد احترام و صاحب آوازه بود و در باب نشستن ضرب المثل شده ، از اينرو ، گفته مىشود : فلانى همنشين قعقاع بن شور است . ماجراى او به اين صورت بوده كه روزى وارد مجلس معاويه شد و جا تنگ بود ، فردى از جا برخاست و جايش را به قعقاع داد و نشست و سپس معاويه به او پاداشى داد . قعقاع صدا زد : كسى كه به خاطر من از جايش برخاست چه كسى بود ؟ شخصى كه بپاخاسته بود گفت : منم . قعقاع در پاسخ او گفت : پاداشى را كه من به سبب جاى تو بدان نايل شدم ، به پاس از جا برخاستنت ، به تو اهدا مىكنم .