شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
100
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
مردم به بيعت با مسلم پرداختند تا آنجا كه نام بالغ بر هيجده هزار تن در دفتر ثبت شد . مسلم اين ماجرا را طى نامهاى توسط « عابس بن ابى شبيب شاكرى » به امام حسين عليه السّلام گزارش داد و از او درخواست كرد به جهت اشتياق مردم ، شتابان رهسپار آن سامان گردد . زمانى كه اين خبر به يزيد رسيد با نزديكانش پيرامون فرمانروايى كوفه به مشورت نشست . « سرجون » غلام معاويه ، عبيد اللّه بن زياد را براى اين كار پيشنهاد كرد و سفارش معاويه را دربارهء او به يزيد گوشزد نمود و يزيد ، عبيد اللّه را سمت فرمانروايى داد و طى فرمانى ، فرمانروايى دو شهر ( كوفه و بصره ) را به وى واگذار نمود و آن را توسط « مسلم بن عمرو باهلى » نزد او فرستاد و مسلم روانهء بصره شد و بدان شهر رسيد . امام حسين عليه السّلام نيز نامهاى توسط غلام خود ، سليمان به مردم بصره مرقوم فرموده بود كه عبيد اللّه او را به دار آويخت و مردم را تهديد كرد و برادرش عثمان را بر بصره گمارد و خود ، راهى كوفه گرديد و « شريك بن أعور و مسلم بن عمرو » و گروهى از درباريانش وى را همراهى كرده و به راه خود ادامه دادند . شريك كه خود را به بيمارى زده بود ، در بين راه ، خود را به زمين مىانداخت تا عبيد اللّه به واسطهء او درنگ و توقف كند ، شايد امام حسين عليه السّلام جلوتر از آنها به كوفه برسد و بتواند مردم را به اطاعت خود در آورد ، ولى آن گونه كه شريك انديشيده بود ، اتفاق نيفتاد زيرا هنوز امام حسين عليه السّلام از مكه خارج نشده بود و هر چه شريك ، خود را به زمين انداخت ، عبيد اللّه توجّهى به وى نكرد ، و قبل از همراهانش وارد كوفه شد . مردم گمان كردند وى ، امام حسين است ؛ زيرا عبيد اللّه با لباسى شبيه لباس آن حضرت به تن و چهرهء خود را پوشانده بود ، وارد كاخ شد . نعمان تصور كرد حسين عليه السّلام است و مردم به دو مىگفتند : فرزند رسول خدا ! خوش آمدى و در پى او راه افتادند . نعمان ، در كاخ را بست ، عبيد اللّه بر او بانگ زد : در را باز كن . نعمان صداى او را شناخت و در را گشود و مردم با شناختن صداى عبيد اللّه بازگشته و پراكنده شدند .