ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
73
قصص الانبياء ( فارسى )
آنگاه گفت اى بار خدايا اين كرامت بجاى اسحق كردى اسمعيل چه خواهد بودن كه او نيز فرزند منست ؟ حق تعالى وحى فرستاد كه يا ابرهيم او را و ذريّة او را به من گذار كه از پشت او پيغامبرى بيرون خواهم آوردن كه از هزار پيغامبر فاضلتر است بلكه از صد و بيست و چهار [ هزار ] پيغامبر . « 1 » و اگر جاه او نبودى من هيچكس را پيغامبرى ندادمى و نه كس را از عدم بوجود آوردمى . نور او بر همهء خلق مشاعست و بشفاعت او همه موجودات محتاج است تا تو نيز كه خليل منى بشفاعت او محتاج باشى . ابرهيم گفت الهى گزينندهء خلق توئى و تو دانى ، شاكر شد و شكر كرد ، و گفت آلهى مرا بوى برسان كه چنين فرزند كس را نبود مگر مرا كه تو عطا دادى . آنگاه ابرهيم را گفت من وى را امّتى دادم از همه امّتان فاضلتر و بزرگوارتر ، و ليكن همه محتاج منند و درجه و نعمت من ايشان را ، و نيز بشارت ترا كه ايشان را فرزند تو كردم . ابرهيم شادتر گشت . چون ساره اين بشنيد هرچه بود بدرويشان داد . ابرهيم هزار گوسفند قربان كرد و صد گاو و صد اشتر زنده ، و مال بسيار بدرويشان داد به صدقه . ابرهيم چند سال ديگر بزيست و دعوت مىكرد تا او را روزى از مرگ انديشه افتاد ، و از حال برخاستن خلق ، دعا كرد و گفت اى بار خدايا : أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى . « 2 » قصهء بيست و هشتم خواستن ابرهيم زنده كردن مرغان قوله تعالى : و اذ قال ابرهيم [ a 43 ] رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى . « 2 » گفت اى
--> ( 1 ) - هزار پيغامبران ( 2 ) - البقرة 260