ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
64
قصص الانبياء ( فارسى )
اگر اسمعيل بود كى بود و كجا بود ؟ و پيش از آن بود كه ساره گفت مر ابرهيم را كه اسمعيل را و هاجر را از من ببر ، آنگاه بياورد بواد غير ذى زرع بنهاد ؟ اگر گويى پيش از آن بود واجب كند كه ذبح بكوه ديگر بود نه به عرفات و منا « 1 » آنگاه مانند كردن مناسكها و اماكنها و اوقاتهاى آن درست نيايد . و اگر گوئيم پس از آن بود كه آنجا آوردش ، باخبار نيامده است زيرا ] b 02 [ كه ابرهيم آنجا بواد غير ذى زرع مقام نكرد هيچ ، تا خوابيدى كه « 2 » بخواب ديدى قربان كردن ، و در هفت روز اين كار تمام گشت و فدا آمد . پس اصل بدان بازگردد كه گوئيم اگر ذبح اسحق بود آن وقت بود كه با ساره و اسحق جمله بيامدند به زيارت كعبه و به زيارت اسمعيل ، هم آنجا بود كه مر اسمعيل را خود جاى آن بود . و درست آنست كه در وقت بنا كردن كعبه بود و ذبيح اسمعيل بود ، كه ابرهيم آنجا بود تا خانه راست گشت و مناسكهاى آن بجاى آورد چنان كه واجب كند كه اين وقت بوده باشد . و بعضى گويند كه چهار ماه اسمعيل آنجا بود و قصهء ذبح جاى ديگر گفته شده است مستوفىتر . چون فدا بيامد ابرهيم شاد گشت ، و اسمعيل نيز شاد گشت ، و شكر كرد به دادن فدا . پس گفتند زود به خانه باز بايد رفتن و هاجر را آگاه بايد كردن تا دلش فارغ گردد . آنگاه ابرهيم و اسمعيل برخاستند و به خانه آمدند و هاجر را از آن حال آگاه كردند و شكر كرد . پس ابرهيم يكچند بشام بود و شريعت مىورزيد ، و ساره با وى مىبود ، تا آنگاه كه جبريل آمد عليه السلام با چهار فريشته بر صورت آدميان ، و خداى تعالى ايشان را به عذاب قوم لوط فرستاده بود و بشارت دادن ابرهيم باسحق . چون بيامدند ابرهيم بترسيد كه جبريل را بدان صورت نديده بود كه هيبت
--> ( 1 ) - در هر دو نسخه ( 2 ) - هيچ تا بخفتى كه