ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
65
قصص الانبياء ( فارسى )
عذاب قوم لوط با وى بود . چون برسيدند ابرهيم عليه السلام گوسالهء بريان كرد و بياورد ، بخوردند . قوله تعالى . فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً . « 1 » و قوله تعالى : وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ . « 2 » و قوله تعالى : هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ الْمُكْرَمِينَ . « 3 » آگاه ] a 03 [ كن يا محمّد ايشان را از مهمانان كه بيامدند بر وى ، و گفتند سلام بر تو . او گفت سلام مر شما را ، و با خود گفت اين گروه ناشناختهاند كه طعام نخوردند « 4 » ، بترسيد و گفت طعام نمىخورند ، اين كسها ببدى آمدهاند . چون جبريل عليه السّلام ديد كه مىترسد گفت مترس ، چنان كه گفت : لا تَخَفْ . « 5 » و ساره در گوشهء خانه ميديد از آن ترسيدن ابرهيم ، چنان كه گفت : وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ . « 6 » آنگاه جبريل گفت مژده ترا كه حق تعالى ترا فرزندى دهد دانا و بردبار . چون ساره آن بشنيد بانگى بكرد و دو دست بر وى « 7 » زد ، چنان كه خداى تعالى گفت : فَصَكَّتْ وَجْهَها وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ . « 8 » گفت من پيرزن نازاينده چگونه بود مرا فرزند ! و جاى ديگر گفت : يا وَيْلَتى أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِي شَيْخاً « 9 » ؟ من پير و شوى من پير ، ما را چگونه فرزند بود ؟ آنگاه جبريل گفت عجب دارى از كار خداى تعالى : أَ تَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ ؟ « 10 » سؤال - ساره را هميشه آرزوى فرزند بود و رشك برد بر اسمعيل و بدعا فرزند مىخواست . چون مژده آمد چرا گفت : ءالدوانا عجوز ؟ من پير و شوى من پير ، اگر دانست كه فرزند نيايد و نتوانست زاد ، آن چرا خواست ؟ و اگر
--> ( 1 ) - الذاريات 28 ( 2 ) - الحجر 51 ( 3 ) - الذاريات 24 ( 4 ) - نخورند ( 5 ) - هود 70 ( 6 ) - هود 71 ( 7 ) - بر روى ( 8 ) - الذاريات 29 ( 9 ) - هود 72 ( 10 ) - هود 73