ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
63
قصص الانبياء ( فارسى )
حق سبحانه تعالى بقربان اسمعيل . قصهء بيست و چهارم ذبح اسمعيل عليه السلام و اختلاف كردهاند در ذبح اسمعيل . بعضى گفتهاند ذبح اسمعيل بود و بعضى گفتهاند ذبح اسحق بود . اما آنكه گفت ذبح اسحق بود حجت آورد بقول يعقوب و يوسف عليهما السّلم ] a 92 [ كه يعقوب نامه نبشت : نحن اهل بيت مولع البلايا ، اما جدّى ابرهيم ابتلى بالنار ، و اما اسحق ابتلى بالذبح ، و الولد علم الاب . فرزند نشان پدرست . و نيز در قصه هست در آن وقت كه يوسف را بفروختند بمصر ، يوسف مر منادى را گفت بگو : من يشترى صديق اللّه ابن صفى اللّه ابن ذبيح اللّه ابن خليل اللّه . چون چنين بود ذبح اسحق بود . و نيز خداوندان تفسير و اشارات گفته « 1 » چون ساره بر اسمعيل رشك آورد و اسحق دادش آنگاه مبتلا آمد بغم رنج « 2 » فرزند . و اما آنكه گويند ذبح اسمعيل بود دليل كنند بقول مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم كه گفت : انا ابن الذبيحين عبد اللّه و اسمعيل . و بىخلاف قول مصطفى درستتر بود . و اين را جواب دادند گفتند هرچند رسول گفت روا باشد كه بدين ذبح عمّ را خواست . و نيز حجت آوردند گفتند : الذبيح اسمعيل و لكنّ اليهود حسدوا « 3 » به اولاد اسمعيل فيقولون كان اسحق . و نيز حجت است كه حق تعالى در قرآن قصهء ذبح بتمامى بگفت و آنگاه آمدن اسحق از مادر ياد كرد و از هر لونى كه بود اهل تذكير اسمعيل را ذبيح گويند . و نيز گويند ببايد دانستن كه ذبيح
--> ( 1 ) - گفتهاند ( 2 ) - در هر دو نسخه و ظاهرا « ذبح » بايد باشد . ( 3 ) - اين كلمه درست خوانده نمىشود