ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
36
قصص الانبياء ( فارسى )
فردا كه عذاب خداى تعالى بيايد ما نيز بر شما افسوس كنيم ، و زود بود كه بدانيد . آنگاه ملك تعالى نوح را علامتى بكرد عذاب را ، كه چه وقت بود . گفت چون از تنّور آب برآيد بدان كه وقت عذاب آمد . قوله تعالى : وَ فارَ التَّنُّورُ « 1 » . پس نوح عليه السلام نگاه مىداشت آن علامت را . روزى نماز ديگر آب از تنّور برآمد و روى بيرون نهاد بكوفه . نوح آهنگ كشتى كرد ، اهل را و قوم را آگاه كرد ؛ و از هرچيزى كه درين جهان بود جفتجفت گرد كرده بود ، چنان كه حق تعالى فرموده بود : قُلْنَا احْمِلْ فِيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ . « 2 » آنگاه از آسمان طوفان بيامد باران سخت ، و از زمين آب برآمد ، هژده شبان روز . تا آنگاه كه حق تعالى گفت : قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي ، وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ . « 3 » گفت زمين را تو فروگير آب خويش را ، و يا آسمان بازگير آب خويش را ، و هم آنجا كه بوديد باز شويد هر دو آب . كشتى نوح بر جودى راست بيستاد بخبر ] b 61 [ چنين آمده است كه آب گرفته بود از مشرق تا به مغرب . هر كوهى كه درين جهان بلندتر از ان نبود چهل ارش آب ازو در گذشته بود . و همه خلق هلاك شدند . و نوح در كشتى آمده بود با قومش هفتاد تن ، و اهل وى و دختران او و پسران و دامادان ، دوازده « 4 » تن بودند . و نوح را چهار پسر بود در آن وقت و چهار دختر ، همه مؤمن مگر پسرى كه « 5 » نامش كنعان بود . چون وقت عذاب آمد نوح گفت يا پسر من در كشتى نشين با من و « 6 » با كافران مباش . قوله تعالى : يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا [ وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ ] . « 7 » پسرش گفت من ترا نخواهم و نه دين ترا . نوح گفت يا پسر هلاك شوى به عذاب
--> ( 1 ) - هود 40 ( 2 ) - هود 40 ( 3 ) - هود 44 ( 4 ) - دوانزده ( 5 ) - پسرش كه ( 6 ) - يا پسر من در كشتى خواهم نشستن ، در كشتى با من باش و ( 7 ) - هود 42