ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

37

قصص الانبياء ( فارسى )

خداى تعالى . گفت چه عذاب است ؟ نوح گفت . عذاب نمىبينى ! پسرش گفت بر سر كوه روم تا آب از من بازدارد . قوله تعالى : قالَ سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ « 1 » . نوح گفت بازدارنده نبود چيزى از عذاب خداى ، و عذاب خداى آن را نيابد كه وى را رحم بود . آنگاه موج برآمد و پسر را از نوح جدا كرد و آب كشتى را برداشت ، و كنعان بماند ، بدويد و بر سر كوه رفت ، و كودكى بود سه ساله با خود مىداشت . چون آب بر سر كوه رسيد آن كودك را زير پاى نهاد ، سودش نداشت ، هم در ساعت غرقه شد با همه كافران . و آب همچنان مىبود و كشتى نوح را باد بر سر آب همىبردى . نوح گفت اى بار خدايا من مىترسم از غرق . جبريل آمد و گفت يا نوح نام من بر كشتى نويس تا ايمن گردى . گفت چه نويسم ؟ گفت بنويس : بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها « 2 » . بنام خداى رفتن كشتى و بازايستادن . آنگاه از موج و از غرق ايمن شدند قومش ، و نوح را غم فرزند گرفت ، و زارى مىكرد . گفت الهى پسر من از اهل من بود و تو ] a 71 [ وعده كرده بودى كه ترا و اهل ترا برهانم ، وعدهء تو حقست ، پسر مرا برهان . قوله تعالى : وَ نادى نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ « 3 » . الآية . جبريل آمد و گفت كه حق تعالى مىگويد : إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ « 4 » ، كه او كافرست و كار مسلمانان نكرده است . إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ « 4 » نگر تا از من نخواهى كسى را كه او شايستهء رحمت و مغفرت من نيست . إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ « 4 » . پند مىدهم ترا يا نوح تا كار نادانان نكنى . نوح گفت يارى خواهم از تو اى بار خدايا كه نگاه دارى ، كه نخواهم آنكس را كه ندانم . قوله تعالى : إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ « 5 » .

--> ( 1 ) - هود 43 ( 2 ) - هود 41 ( 3 ) - هود 45 ( 4 ) - هود 46 ( 5 ) - هود 47