ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

461

قصص الانبياء ( فارسى )

بكشد بناحق . غوغا گرد آمدند بدر سراى عثمان رضى اللّه عنه بكشتن عثمان ، و عثمان را چهارصد غلام حبشى [ بود ] گفتند ما را دستورى [ ده ] تا اين غوغا بكشيم . گفت هركه از شما دست از غوغا بازدارد آن كس را از مال خود آزاد كردم ، همه شمشيرها بيفكندند ، غوغا خويشتن را در سراى عثمان رضى اللّه عنه افكندند و پيرايهء دخترش برداشتند و مال وى غارت كردند . و عثمان رضى اللّه عنه نماز مىكرد . نماز بكرد و قرآن مىخواند بدين جاى رسيده بود : فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ . « 1 » غلامى بود محاسن وى بگرفت و سر وى ببريد كه لعنت بر كشندهء وى باد . و حرب افتاد ميان مردمان . على را آگاه كردند ] a 922 [ از آن حال . گفت شنيدم از رسول عليه السّلام چون پيغامبرى را يا صديقى را بكشند آن خون نيارامد تا خلقى بىاندازه كشته نشود . هفتاد هزار مرد كشته شدند . و گويند كه صد و بيست هزار مرده بودند . آن روز كه بيعت كردند با عثمان رضى اللّه عنه بسر ماه محرم بود سال بر بيست و چهار از هجرت رسول عليه السّلام ، و عمرش هشتادودو سال بود ، روز آدينه بود بامداد كه بكشتندش هژده روز گذشته از ماه ذى الحجّه سال بر سىوپنج از هجرت پيغامبر عليه السّلام . و اللّه اعلم .

--> از دست بنهد آزاد است . همه شمشير بنهادند غوغا خود را در سراى عثمان افكندند . او در محراب نشسته بود و مصحف بر كنار نهاده و قرآن مىخواند بدين آيت رسيده بود فسيكفيكهم اللّه يكى از ان غوغا بيامد و عارض او بگرفت و سرش ببريد ، خون او هركز نياراميد تا هفتاد هزار تن كشته نشد . و آن روز كه با او بيعت كردند سر ماه محرم بود سال بر بيست‌وچهار و عمر او هشتادودو سال بود ، هژدهم روز ذو الحجة گذشته بود ، بامداد آدينه او را شهيد كرديد . ( 1 ) - البقره 131 .