ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
371
قصص الانبياء ( فارسى )
تا او را برد ، عيسى گفت يا مادر اين معلم وصيت تو كار نبست ، تو گفتى كه بسيار آموز و اندك زن ، او بسيار زود اندك آموخت . پس گفت يا معّلم اگر خواهى تا من ترا معنى ابجد بگويم كه ابجد چه بود . معلّم گفت بگوى . عيسى گفت : الف آلاء اوست ، و بىبقاى اوست ، و جيم جلال اوست . چون عيسى اين سخن بگفت معلم تعجب كرد و گفت يا زن اين فرزند تو نه چنانست كه از كسى « 1 » آموزد كه وى چنان است كه بايد كه همه عالم ازو آموزند « 2 » . و گويند كه در آن ديه دهقانى بود با مال بسيار « 3 » ] a 871 [ و نيكوكار با درويشان ، و مريم و عيسى را نيكو داشتى و هرچه در آن ديه درويش و بيمار بودى نان بخانهء او خوردى « 4 » . شبى در خانه دهقان دزدى كردند دهقان از آن سخن اندوهگين مىبود . عيسى او را پرسيد كه ترا چه بوده است كه دلتنگ و متفكر خاطرى ، دهقان قصّه با عيسى بگفت . عيسى گفت من بگويم كه آنكه كرده است . دهقان تعجب كرد و گفت بگوى . گفت آن مقعد و نابينا كردند كه دوش بخانهء تو نان خوردند ، مقعد راه نمونى كرد و نابينا او را بر گردن نهاد تا بستديش « 5 » . هر دو را پيش آوردند و مقر آوردند « 6 » و مال باز ستدند . دهقان شاد شد و آن مال بر عيسى و مريم عليهما السلام عرض كرد . ايشان نخواستند . و گفتهاند نخست چيزى كه عيسى پديد آورد اين بود . و نيز گويند روزى آن دهقان مهمانان داشت ، و مى مىبايست . جايى نمىيافتند غمگين شد كه خلق بسيار بود . عيسى او را پرسيد كه ترا چه بوده است ؟ دهقان قصّه بگفت . عيسى گفت غم مدار و بفرماى تا خمها پرآب كنند .
--> ( 1 ) - از كسى چيزى ( 2 ) - بايد كه وى همه عالم را آموزد ( 3 ) - مال بىكران داشت ( 4 ) - خوردنى ( ن ) ( 5 ) - تا بستدند هر دو ( 6 ) - اقرار كردند .