ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

329

قصص الانبياء ( فارسى )

گر به هيچ وقت ما ايشان را از خود دفع نتوانيم كرد بقوّت اين ملك توانيم كرد ، آمدند و قصهء خويش بگفتند كه اين ياجوج و ماجوج به زمين ما فساد مىكنند ، و خون مىريزند و خواسته مىبرند ، و طعام ما مىخورند ، و ما با ايشان برنمىآئيم قوله تعالى : قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ « 1 » . لآية . و گفتند ما خراج بدهيم ترا تا ميان ما و ايشان سدّى بكنى كه ايشان نيز پيش ما نيايند . ذو القرنين گفت خداى تعالى مملكت مشرق و مغرب به من داده است و مرا خود ساختن اين سدّ به از همه مملكت دنيا و هديهء شما . مرا بكارى - گران و مردان بسيار يارى كنيد تا من اين سدّ ميان شما و ايشان بكنم كه ايشان پيش شما نيايند هرگز . بفرمود ذو القرنين كه آهن بيارند و چنان كه خشت ميان دو كوه مى - نهادند ، چنان كه ميان آن دو كوه بگرفت و بآهن ميان آن تا سر برآوردند . پس بفرمود كه هم چندين كه آهنست روى بياريد ، بياوردند ، و بفرمود تا كورها بساختند و مىگداختند از يك سوى روى و از يك سوى آهن هر دو سرد شد و به يكديگر در شد و سخت شد و از اين كوه ] b 551 [ تا بدان كوه استوار شد ، و بگرفت ، و ياجوج و ماجوج از آن سو بماند و آن مسلمانان ازيشان برستند . ذو القرنين گفت اين نه بقوّت من بود كه اين برحمت خداى تعالى بود . و چون وعده ايشان بيايد به آخر الزمان بيرون آيند و آن سدّ را ويران كنند . قوله تعالى . حَتَّى إِذا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ . « 2 » و همه روى به زمين بپراكنند و هرچه بر روى زمين طعام باشد تر و خشك همه بخوارند تا بر روى زمين هيچ چيز نماند ، و خلق بقحط و گرسنگى درماند . آنگاه خداى تعالى اسرافيل را عليه السلام فرمان دهد تا بصور دردمد . اول نفخه

--> ( 1 ) - الكهف 94 ( 2 ) - الانبياء 96