ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
298
قصص الانبياء ( فارسى )
ايستاده و آدميان ، و كرسيها نهاده ، و بعضى بر آن كرسيها نشسته . چون پيش رفتند هيبت و حشمت سليمان را ديدند تختى بدان عظمت ، و چهار هزار مرغ از هر نوعى پرها در پرها بافته و تخت او را سايه كرده ، و پريان و ديوان و آدميان بر چپ و راست ايستاده . بيامدند و پيش سليمان بتواضع بنشستند . سليمان عليه السّلام روى بديشان كرد و گفت پنداريد كه مرا مال نيست كه شما مرا مال مىفرستيد ؟ حق تعالى مرا مال و سپاه بسيار داده است . قوله تعالى : فَلَمَّا جاءَ سُلَيْمانَ ، قالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ ؟ « 1 » الآية . شما را اين بزرگ مىآيد ، مرا اين چنين چيزها به كار نمىآيد . من شما را باسلام ميخوانم و بطاعت خداى تعالى ، اگر بياييد و اگر نه « 2 » سپاهى فرستم كه هرگز چنان ] a 041 [ نديده باشيد و شما را بقهر بيارم . قوله تعالى : ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ . بِجُنُودٍ « 3 » الآية . چون رسول بازگشت و قصّه با بلقيس بگفت . بلقيس گفت ما با چنين ملك بدين محتشمى و بزرگى كى طاقت داريم ؟ سبيل آنست كه بفرمان بردارى پيش روم و هرچه فرمايد آن كنم . پس كار رفتن بساخت . سليمان هدهد را گفته بود برو با ايشان و بهر منزلى « 4 » كه فرود آيند هرچه كنند و گويند مرا خبر ده . هدهد كار ايشان نظاره ميكرد و سليمان را خبر همىآورد . بلقيس كاو خود بساخت . چهارصد كنيزك برگزيد و همه را بزر و ديبا آراسته كرد ، و چهارصد اشتر بختى طرايف بار كرد ، و چهارصد سوار گزيده با خويشتن برد و برفت . بقصّهها چنين آمده است كه چون رسول صفت سليمان پيش بلقيس گفت ، بلقيس زنى بود مرد ناديده دلش مشغول شد ، انديشيد كه مرا بزنى كند ؟ از
--> ( 1 ) - النمل 36 ( 2 ) - اگر بياييد فبها ، و الا ( 3 ) - النمل 37 ( 4 ) - و در هر منزل .