ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

299

قصص الانبياء ( فارسى )

آن بود كه خويشتن پيش داشت . گويند بلقيس سخت نيكوروى بود چنان كه در آن زمانه چنو نبود . و گويند چون هدهد صفت بلقيس پيش سليمان بگفت سليمان را در دل افتاد كه او را بزنى كند . و گويند صفت تختش كرده بود سليمان را مىبايست كه ببيند . و آن تختى بود از سيم زده ، چهارپايه به چهار شير زرين ساخته ، و گوهرها در آن نشانده . و به چهار گوشهء تخت چهار طاوس زرين ساخته و بر « 1 » چشمهاء ايشان ياقوت درنشانده ؛ شش گز درازا ، و چهار گز پهنا ، و دو گز بلندى . چون بلقيس بيك منزلى رسيد ديگر روز كه پيش سليمان خواست رسيدن سليمان ] b 041 [ گفت آن تخت [ را مىبايد ] آوردن پيش از آنكه در رسد ، و بخشيدهء او نخواهم تا او را بر من منّت نبود ، كه اگر وى بيايد پس تخت ملك او بود نتوان بستدن كه مطيع شده بود ، پيش ار آمدن او بايد « 2 » : يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها ؟ « 3 » مهتر پريان ايستاده بود گفت من بيارم . گفت به چند روزگار ؟ گفت پيش از آنكه تو از جاى قضا برخيزى . سليمان بامداد بنشستى پيش از نماز پيشين برخاستى . گفت زودتر خواهم . قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ . « 4 » زيرا كه بلقيس پيش از نماز پيشين برسد « 5 » . قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ « 6 » . يعنى التورية و هو آصف برخيا وزير سليمان . گفت ، قوله تعالى : أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ . « 6 » آصف گفت من بيك چشم زدن بيارم . سليمان گفت بشتاب . پس سليمان چشم بر هم نهاد و باز كرد تخت را ديد آنجا نهاده . و آن بنام بزرگ آورد كه حق تعالى او را عطا كرده بود . علما گويند آن نام بسم اللّه الرحمن الرحيم است .

--> ( 1 ) - در ( 2 ) - بايد آوردن ( 3 ) - النمل 38 ( 4 ) - النمل 39 ( 5 ) - خواهد رسيدن . ( 6 ) - النمل 40