ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

296

قصص الانبياء ( فارسى )

وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ . « 1 » خود همچنين كنند اين ملوكان . پس گفت شما بجاى خود بازگرديد تا من بمال و خزينه پيش روم . اگر بمال بازگردد فدا كنم : وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ « 2 » . گفته‌اند يعنى اگر هديّه از ما بگيرد ما را با وى كارست ، و اگر نگيرد او را با ما كارست . ديگر اگر هديّه از ما بگيرد مرد دنيااند ما با وى برائيم و اگر هديه از ما نگيرد مرد دينست ما با وى برنياييم . و اللّه اعلم . قصهء شصت و سوم هدهد و بلقيس قال : سليمان فرموده بود هدهد را تا همه گوش دارد ايشان را ، آنچه كنند و سگالند ، و سليمان را خبر دهد . پس بلقيس بخزينه دررفت و از آن زر كه از پدر يافته بود هشتصد من بيرون آورد ، و زرگران را بخواند ، و بفرمود تا چهار خشت زدند هر يكى دويست من ، و بفرمود تا شانزده من گوهر قيمتى در گوشهء آن خشتها بنشاندند . و بفرمود تا چهار اسب قيمتى با چهار ساخت همه مرصّع بگوهر و مرواريد و نعلهاى زرين برزدند . و بفرمود تا چهار گاو نيكورنگ بياوردند و جلهاى قيمتى زربفت ] a 931 [ ديباها بريشان افكندند ، و همرا بگوهر و مرواريد بياراستند . پس بفرمود تا چهار دست جامهء قيمتى بياوردند كه ملوكان را شايد . قيمت هر دست جامه دو هزار دينار ، و از هرچيزى نيكو ساخت . و رسولى طلب كرد خردمند و دانا ، و سرهنگان را گرد كرد و نامه نبشت بسوى سليمان ، و رسول را فرمود تا كار رفتن بسازد ، و رسول همه كارها راست كرد . هدهد مىديد و دانست كه رسول است ، اكنون روى به راه نهاد . « 3 »

--> ( 1 ) - النمل 34 ( 2 ) - النمل 35 ( 3 ) - كه رسول اكنون روى به راه نهد . ( ن )