ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

293

قصص الانبياء ( فارسى )

مِنْ كُلِّ شَيْءٍ « 1 » و زنى يافتم كه پادشاه ايشان بود ، و از هر نعمتى حق تعالى او را داده بود . وَ لَها عَرْشٌ عَظِيمٌ « 1 » . و مرو را تختى ديدم بزرگ و بلند . سليمان همه را مىشنيد . هيچ جواب نداد . تا گفت : وَجَدْتُها وَ قَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ « 2 » . سليمان از جاى برجست و گفت : أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . « 3 » گفت خدايرا سجده نمىكنند كه آسمان منوّر از آثار قدرت اوست و زمين خندان از تأثير رحمت اوست . هدهد گفت نه ، نه . سليمان گفت حجّتى بزرگ آوردى تا بنگرم كه راست مىگويى يا دروغ ؟ قوله تعالى : سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكاذِبِينَ « 4 » . پس سليمان عليه السّلام آصف را بخواند . گفت هدهد چنين مىگويد ، و حق تعالى همه زمين مرا داده است چگونه بعضش كس ديگر را باشد ؟ آصف گفت يا سليمان خداى تعالى هرچه خواهد كند ، و هر كرا خواهد دهد . خواهى كه تا درست بدانى نامهء بفرست بدست هدهد و ايشان را باسلام دعوت كن . اگر مسلمان شوند و ترا مطيع باشند ، و اگر نه سپاه فرستيم تاش بياورند . سليمان گفت بنويس نامهء بزرگ با هيبت ، و اينچنين كه هدهد صفت مىكند او را چيزى با هيبت بايد ، و نامى از نامهاء حق با هيبت بود و بزرگ بود . چنين گويند كه آصف گفت من در توريت‌نامه نامهاء بزرگ ديدم ، اگر خواهى بنويسم و بفرستم . وهب بن منبه گويد آن نامها از خاتم خود بيرون كرده بود ، اللّه و رحمن و رحيم . عبد اللّه سلام گويد كه او را در خواب ] b 731 [ نمودند كه بنويس بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . بنوشت : إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ .

--> ( 1 ) - النمل 23 ( 2 ) - النمل 24 ( 3 ) - النمل 25 ( 4 ) - النمل 27