ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

288

قصص الانبياء ( فارسى )

داشتن چگونه بود ، و وى بعلم خويش ننازد بدان مورچه مبتلا كردش . چنان كه وقتى سليمان بجايى مىرفت با سپاه . گويند او بر تخت بود و « 1 » باد تخت را برداشته بود ، و به زير تخت او سپاه ميرفت و آن اسبانى بودند كه با باد مىرفتندى ، حق تعالى او را داده بود و خاصگيان او بودند و اين قول كلبى است . و وهب بن منبّه و بعضى گفته‌اند كه او نيز سوار بود با لشكر خويش . چون نزديك آمدند بدان مورچه و نام آن مورچه عرجا بود ، مر لشكر خود را آگاه كرد از آمدن سپاه سليمان و گفت بگريزيد و در سوراخها رويد . باد گفتار مورچه به گوش سليمان آورد . سليمان عليه السّلام بخنديد از گفتار مورچه . قوله تعالى : فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها . « 2 » الايه . و گفت آلهى مرا توفيق ده تا شكر كنم اين نعمت را كه دادهء از مملكت و نبوّت و رسالت و سخن مورچگان در مىيابم ، و مرا توفيق ده تا كارى كنم كه تو بپسندى و خشنودى تو اندران بود و روز قيامت مرا از جملهء رسولان و پيغامبران دارى . پس سليمان عليه السّلام باد را فرمود كه تخت مرا بنه و اگر بر تخت بود و اگر نه ، فرود آمد و آن مورچه را پيش خويش خواند و گفت چرا گفتى مورچگان را كه بگريزند از من ، و از سپاه من ، چه بيدادى ديده‌اى ؟ مورچه بسخن آمد و گفت يا سليمان بر من خشم مگير و بانگ بر مزن كه اگر تو ملكى من نيز ملكم ، و حق تعالى مرا در هفت طبق زمين مملكت داده است ، در هر طبقى چهل هزار سرهنگ دارم كه به زير فرمان منند . هر سرهنگى را ] a 531 [ چهل بار هزار هزار مورچه است . اگر حق تعالى بفرمايد كه دشمن را هلاك كنند هلاك كنيم هر كدام قوىتر كه باشد . سليمان گفت چرا گفتى كه بگريزيد ؟ گفت زيرا كه اين زمين زر دارد و آدمى حريص است .

--> ( 1 ) - و چنان بود كه وقتى سليمان به جائى مىرفت با سپاهى بر تخت نشسته و . . . ( ن ) ( 2 ) - النمل 19