ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
283
قصص الانبياء ( فارسى )
مسخّر بود و حق تعالى او را مملكتى بداد كه كس را نداده بود . ديوان را در كارها افكند و آدميان را و باد را تا عمارتها كردند و طلسمها ساختند بجهان اندر . فرمود تا زر و سيم از معادن بيرون كردند به اندازه . و چنين گويند ميدانى بساخت دوازده فرسنگ . خشتى از زر و خشتى از سيم در آنجا افكندند . و تختى فرمود ] a 231 [ از سيم ، چهار فرسنگ در چهار فرسنگ و كرسى فرمود از زر سرخ و بر آن تخت نهاد ، و كرسيها فرمود بعضى از زر و سيم گرد بر گرد تخت بنهادند . هر روز به قضا بنشستى و آصف پيش او بنشستى بر كرسى زرين . چهار هزار عالم بيامدندى از علماى بنى اسرائيل . بر آن كرسيها بنشستندى بدرجه ، چنان كه فرموده بود . و بفرمودى تا چهار هزار تن از آدميان خاصگيان وى بيامدندى بيستادندى . و در قفاى ايشان چهار هزار پرى بيستادندى و در قفاى ايشان چهار هزار ديو بيستادندى آنگاه سليمان حكم كردى ميان [ خلايق ] . « 1 » و مرغان بر سر او ايستاده « 2 » تا نماز پيشين . آنگاه برخاستى و به خانه آمدى و بعبادت مشغول گشتى . گويند هر روز سليمان را هفصد گردون آرد « 3 » به كار داشتى و سيصد گردون آرد جو ، و خود نان جوين خوردى . و بخبر چنين آمده است كه شب نخفتى مگر يك ساعت . ديگر بعبادت مشغول بودى . و گويند ديوان را فرمود تا بفرمود تا چهار هزار صد طلسم ساختند در عالم . هفصد كوه را از جاى برداشته « 4 » و بجاى ديگر بردند چنان كه فرموده بود . وهب بن منبّه گويد ميدانى ساخته بود چهار فرسنگ در چهار فرسنگ و تختى فرسنگى در فرسنگى و و شاذرهوانى فرمود بالاى آن تخت از زر و سيم بافته ، گردبر گرد بمرواريد بافته . آنگاه مرغان بيامدندى از هر جنسى هفتاد ، پر در پر بافتندى چنان كه تخت وى
--> ( 1 ) - ن ( 2 ) - ايستاده سايه داشتندى . ( ن ) ( 3 ) - ظاهرا آرد گندم ( 4 ) - بركندند . ( ن )