ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

284

قصص الانبياء ( فارسى )

همه سايه داشتندى . و سليمان عليه السّلام بر آن تخت بنشستى با اين همه قوم . آنگاه باد را فرمان دادى تا بيامدى و تختش را برگرفتى ] b 231 [ با اين همه قوم ساعتى يك ماهه راه ببردى و يك ماه را بازآوردى . و بقصّه‌ها آمده است كه سليمان هر روزى بيكى شهر ديگر حكم كردى ، بامداد پيش از آنكه آفتاب برآمدى اين همه خلق آمده بودندى و هر كسى بجاى خويش نشسته . آنگاه باد را بفرمودى تا تخت او را برداشتى و بدان نواحى بردى كه خواستى پيش از آنكه آفتاب بر زمين آمدى يك ماه راه برده بودى آنجا كه آرزوى او بودى و باز بفرمودى تا باز برداشتى پيش از آنكه آفتاب فرو رفتى بجاى خويش باز آورده بودى : وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ وَ أَسَلْنا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ . « 1 » گفت برانديم به آخرين چشمه قطر يعنى القطران . و چنين گويند كه پيش از آن در عالم قطران نبود . ديگر معنى لجين القطر آنست كه قطران وى آن بود كه موميا از كوه پارس پديد آورد و را تا هرچه در عالم جنبندهء را چيزى بشكستى سليمان از آن بدادى تا بخوردى و بهتر شدى . و گفته‌اند عين القطر چشمهء بود مس و روى و ارزيز گداخته تا او هر كجا خواستى به كار بردى . بعضى گفته‌اند عين القطر چشمهء بود جوشان كه بر روى مس فرو ريختندى در ديوارهاى حصار و طلسمها تا ديدار شدى . نظيره : آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً . « 2 » بعضى گفته‌اند قطر بلغت مغرب زر بود يعنى چشمهء زر پديد آورده بود حق تعالى تا چون خواستى با وى برفتى . قال بعضهم ، چشمهء آب بود و قطر نام آن جايگاهيست كه چشمه بود . گويند

--> ( 1 ) - سباء 12 ( 2 ) - الكهف 96