ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
274
قصص الانبياء ( فارسى )
و اندكىاند كه داد كنند . چون داود اين دعوى بشنيد و جواب داد آن دو فريشته تبسم كردند و در ساعت ناپديد شدند . داود دانست كه آن او را ميگويند . قوله تعالى : أَنَّما فَتَنَّاهُ . « 1 » الآية . پس سر بر زمين نهاد و بانگ و نوحه برگرفت . و گويند او ندانست ، ليكن آن زن كه اين از بهر او افتاده بود او را بگفت كه اين ترا مىگويند و از بهر تو آمدهاند . و نيز گويند ] b 721 [ سليمان چهارساله بود و آنجا حاضر بود گفت مثل توست ، اى پدر ، يا مادر من . گويند مادرش قصّهء خود با وى گفته بود . پس داود بانگ مىكرد چهل شبانهروز ميگفت : شهوة قصيرة اورثتنى حزنا طويلا . پس چهل روز بدشت بيرون شد و نوحه و زارى كرد و از حق تعالى ياران ميخواست تا بر وى بگريند و زارى كنند . حق تعالى چهارصد تن را از بزرگان بنى اسرايل امر كرد تا بر وى بگريند . نيز ياران خواست ، بكوهها امر كرد تا بر وى بگريند . يا جِبالُ أَوِّبِي مَعَهُ « 2 » . نيز ياران خواست . حق سبحانه و تعالى مرغان را امر كرد تا بر وى بگريند وَ الطَّيْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ « 2 » چون بر كوه برآمدى و بناليدى مرغان و نخجيران گردبهگرد سر او بيستادندى و بر وى بگريستندى و آدميان همچنان . و آن نود و نه زن وى در خانهها ميگريستند با فرزندان . گويند نخجيران و مرغان و آدميان گفتند كه ازين آواز تو ما را حلاوت نيست . داود مناجات كرد : گفت : آلهى چه كنم ؟ يا داود ذاك مر قدمنى . ( ؟ ) « 3 » و هر روز سليمان پيش او رفتى و گفتى اى پدر من و مادرم بر تو و بال و مصيبت
--> ( 1 ) - ص 24 ( 2 ) - سبا 10 ( 3 ) - ظاهرا اين عبارت غلط است : يا داود آن گذشت ( ن ) .