ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

207

قصص الانبياء ( فارسى )

كه ما نيز پيغامبرزادگانيم و از آن اصليم كه اوست . موسى دعا كرد ملك تعالى اجابت كرد و امر آمد كه بهترين قوم خود را اختيار كند و با خود بكوه « 1 » برد تا حق تعالى ايشان را كلام خود بشنواند . قصهء چهل و نهم رفتن موسى عليه السلام بطور سينا با قوم « 2 » قوله تعالى ] a 59 [ : وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقاتِنا « 3 » الاية . و قصّه چنان بود كه ايشان دوازده سبط بودند هر سبطى از فرزندى بود از فرزندان يعقوب عليه السّلم ، و ايشان را علماء و صلحاء و زهاد بودند . از هر سبطى چهار عالم و يكى زاهد و يكى حكيم مصلح اختيار كردند ، از هر سبطى شش كس كه از ايشان بزرگتر بودند « 4 » تا كلام حق تعالى بشنوند و موسى بفرمودشان تا همه سنتّها بجا آورند ، و خود را پاك كردند ، و جامهاء پاك بپوشيدند ، و روزه بداشتند ، چنان كه موسى بفرموده بود . و آن‌چنان بود كه چون موسى عليه السّلم آن دعا كرد فرمان آمد كه با ايشان باش و دل بنه كه من خود كفايت كنم . بقصّه چنين آمده است كه موسى با ايشان سه شبان روز بود ، همه گرد آمدند و بانگ برداشتند كه يا موسى ما درين بيابان هلاك مىگرديم تا كى دارى ما را در اينجا ؟ برخيز و ما را بيرون بر ، يا دستورى ده تا ما بيرون رويم و تو هر كجا كه خواهى مىرو . پس موسى از آنجا كه بود برداشت با بنى اسرايل . هرچند رفتندى چون

--> ( 1 ) - بكوه طور ( 2 ) - با قوم خود ( 3 ) - الاعراف 156 ( 4 ) - كه بزرگتر ايشان بودند