ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

204

قصص الانبياء ( فارسى )

كه زمين پيغامبران بود . موسى گفت يا قوم درآييد در زمين بيت المقدس كه ملك تعالى شما را داده است ، و بنام شما كرده است . بزه‌كار و مستوجب عقوبت گرديد اگر اين فرمان نكنيد ، و از جملهء زيان‌كاران باشيد . قالُوا يا مُوسى إِنَّ فِيها قَوْماً جَبَّارِينَ « 1 » گفتند يا موسى درنياييم كه آنجا قومىاند قوى و بزرگ‌اندام « 2 » ، تا آن‌گاه كه ايشان بيرون نيايند از آنجا ؛ چون ايشان بيرون آيند ما درآييم ، چه ما طاقت ايشان نداريم . ] b 39 [ قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا . « 3 » دو مرد از ايشان از خداى مىترسيدند و ملك تعالى منّت بريشان نهاده بود بدين و علم و اخلاص . گفتند درآييد درين راه و قتال كنيد با دشمن خود ، چون فرمان ملك درآيد نصرت يابيد و بريشان غالب گرديد و توكل بر خداى كنيد ، اگر بوى گرويده‌ايد : يكى يوشع بن نون بود و ديگر طالوت ، از علماى بنى اسرايل بودند از فرزندان ابن يامين . قالُوا يا مُوسى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِيها « 4 » . يا موسى سخن دراز مكن كه ما هرگز درنياييم تا ايشان آنجااند ، تو برو با خداوند خويش و با ايشان قتال كنيد مگر ايشان را قهر كنيد و از آنجا بيرون كنيد ، آنگه ما بياييم و درآييم ، و اگر نه ما اينجا ننشينيم ، و ازينجا بخشم رويم . چون موسى نوميد شد از نافرمانى ايشان گفت : رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي « 5 » . گفت آلهى مرا حكم نيست برين قوم . حكم من بر تن منست و بر برادر من . من و برادرم برويم اگر دستورى فرمايى ، كه ايشان بىفرمانى

--> ( 1 ) - المائدة 22 ( 2 ) - قوى و گردنكشان و درازبالا ( 3 ) - المائدة 23 ( 4 ) - المائدة 24 ( 5 ) - المائدة 25