ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

205

قصص الانبياء ( فارسى )

مىكنند . ملك تعالى وحى فرستاد بموسى ، كه تو مرو و ترا جدايى نيست ازيشان ، و ليكن آنكه مىگويند كه بازگرديم و از بيابان بيرون رويم نتوانند بيرون آمدن كه من راه بريشان بسته كنم . قوله تعالى : قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ « 1 » آلاية . يا موسى غم مخور بريشان و رحم مكن برين قوم بىفرمان ببودن درين بيابان . پس گفتند يا موسى چه باشد كه از ملك تعالى بخواهى تا آن وعده‌هاى ما راست كند و آن شريعت و كتاب كه وعده كردهء ما را بفرمايد تا ما بدان بر ديگران فخر كنيم و فضل گيريم . پس موسى علما و صلحاء بنى ] a 49 [ اسرايل را بخواند و نماز كردند و دعا كردند هفت شبانه روز ، و از ملك تعالى بخواستند كتاب و شريعت . جبريل آمد عليه السّلام كه ملك تعالى اجابت كرد و بفرمود كه برويد و هفت روز روزه داريد ، و سر و تن بشوييد ، و زنان و كودكان را پاكى فرماييد . همچنان كردند و منتظر مىبودند . ملك تعالى توريت را بفرستاد بيكبار و دفترهاء بسته بزفان عبرى چهل دفتر . چون جبريل بياورد ، موسى بگرفت و بر بالايى رفت و گفت يا قوم ملك تعالى اين كتاب بزرگ و عزيز بفرستاد و شريعت نيكو . بدانيد كه درين كتاب هفت هزار امر است در طاعت ، و هفت هزار نهى است از معصيتها ، و هفت هزار موعظه است . و هفت هزار احسانست . چون بنى اسرايل بشنيدند گرانشان آمد . گفتند ما طاقت اين نداريم و اين بجاى نتوانيم آوردن . همه جمله شدند بيكبار گفتند نپذيرفتيم . قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَيْنا « 2 » . موسى تنگ‌دل شد و گفت يا قوم چگونه مردمانيد شما . دعا كرد و گفت يا ربّ مرا ازين قوم ملال گرفت . ملك تعالى جبريل را

--> ( 1 ) - المائدة 26 ( 2 ) - البقرة 93