ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

203

قصص الانبياء ( فارسى )

و معين منست ، و من بحرب او بفرمان حق آمده‌ام تا بگرود و ايمان آرد و اگر نه شما را هلاك كنم . رسول بازگشت با بيم و فزع . موسى و بنى اسرايل دو منزل در بيابان آمده بودند . گفتند ما آن راه نياييم تا دشمن آگاه نشود . ناگاه برويم و فروگيريم . و از راه هفت فرسنگ در بيابان رفته بودند ، و رسول و قوّت او را ديده بودند ] a 39 [ . بميان خويش پنهان گفتند « 1 » چنان كه موسى ندانست كه اين قومىاند عظيم و ما سخت ضعيفانيم . موسى ما راهى « 2 » برد تا بدست ايشان هلاك شويم و اين بدان مىكند كه ما ببت‌پرستى ميل كرديم ، ما را عقوبت خواهد كرد . حق تعالى با موسى گفته است كه ببرد تا ما را به هلاكت دهد ، ما خود با وى نرويم و بحرب اندر نياييم . بازرويم و آبادانى معاش خويش طلب كنيم و با عيالان خويش بزييم . اگر خواهد كه موسى برود گو رو ، آنك تو و خداى تو . گو كه برو ، كه ما با عمالقه حرب نتوانيم كردن . همه بدين كلمه بيستادند و گفتند يا موسى تو برو كه ما نياييم . چون چنين كردند چهل سال اندر بيابان تيه بماندند . قصهء چهل و هشتم مناجات موسى عليه السلام و ماندن بنى اسرايل در تپه چهل سال قال اللّه تعالى : وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ « 3 » . الاية . در قصّه آمده است كه اين عمالقه بر بيت المقدس راه يافته بودند و غالب شده ، ملك تعالى امر كرده بود تا آن را از ايشان بازستانند و آنجا باشند

--> ( 1 ) - در ميان خويش پنهان تدبير كردند و گفتند . ( 2 ) - ظاهرا : « ما را راهى » ، يا « ما را همى » ( 3 ) - المائدة 20