ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
201
قصص الانبياء ( فارسى )
كنند . قوله عزّ و جلّ : وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ « 1 » . حطّة يعنى حطّة « 2 » عنّا ذنوبنا الّذى ارتكبنا به اختيار الاصنام . بيامدند و در آن ديه درآمدند و به روى در افتادند ، چون ساجدان ، و خلق آن شهر نظاره مىكردند ، و حكمت آن بود تا تواضع و مذلت ايشان خلق بدانند ، و بار ديگر بدان حديث ميل نكردند ، هرچه صلحا بودند آن بجا آوردند و هرچه نابكار بودند استهزى كردند . و در قصه آمدست كه آن درگاه فروتر بيامد باندازهء ايشان بوقت درآمدن ، تا همه درآمدند بدان . و آن گروه حطّه يعنى مستهزيان مىگفتندفبدّل حنطة سمقانا « 3 » گندم سرخ بود . حق تعالى خبر داد : فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا « 4 » و الرّجز تحيّر هم فى التيّه . و آن آن بود كه چون آنجا بودند هميشه علماء و صلحاء ايشان مىترسيدند از آن گناه ، تا بيامدند پيش موسى عليه السّلم و ازو درخواستند كه ما را طاعتى و شريعتى بايد كه حق تعالى ما را بفرمايد تا ما آن بجا مىآريم كه در آن خشنودى او بود ، بجز از شريعت اسحق و يعقوب . موسى گفت من بطور روم و از حق تعالى بخواهم ، اميد دارم كه حقّ تعالى مرا همان كرامت كند كه باوّل كرد ، و با من سخن گويد ، و باشد كه فرمانى فرمايد كه در آن خشنودى او بود . پس بطور رفت و گويند شعيب عليه السّلم درگذشته بود . موسى پيش كوه آمد و دعا كرد ، ندا آمد كه يا موسى برآى كه ترا همان كرامتست كه اول بود . موسى عليه السّلام بكوه برآمد و حق تعالى بىواسطه با او سخن گفت .
--> ( 1 ) - البقرة 58 ( 2 ) - حطة ( در هر دو نسخه ) ظاهرا : حط ( 3 ) - و قولى ديگر آنست كه گفتند بلغت خود هطا سمقايا ، يعنون حنطة حمراء ( تفسير ابو الفتوح ، جلد اول ص 128 ) ( 4 ) - البقرة 59