ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
190
قصص الانبياء ( فارسى )
دعا كرد خداى تعالى آن باران سخت را ازيشان برگرفت . و باد فرستاد تا جهان خشك شد ] b 68 [ . چون آفتاب بتافت صد هزاران گونه نبات برآمد . ايشان گفتند ما اين باران را بترى دانستيم و عقوبت آن خود بهترى ما آمد و راحت « 1 » . موسى گفت بگرويد . استخفاف كردند و نگرويدند . موسى دلتنگ شد و غمگين گشت ، بيستاد ، و چهل روز ديگر دعا كرد ، اجابت شد . كشتهاشان و نباتهاشان نيكو شده بود ، حق تعالى ملخ فرستاد تا همه مصر با نواحيهاء آن بپوشانيد از ملخ ، چنان كه آفتاب پوشيده شد . و كشتها و نباتها مىخوردند . پس قصد شهر كردند و هفت شبان روز مىخوردند تا چيزى نماند . قوم فرعون ديگر بار ناليدند ، و پيش فرعون آمدند و گفتند كه ما را فرياد رس . فرعون مهتران و رئيسان را بفرمود كه پيش موسى رويد و عذر خواهيد كه اوّل گروه كه عهد كردند عامه بودند ، با ايشان عهد و وفا نبود ، اكنون ما با تو عهد كنيم و وفا كنيم ، و بنى اسرايل را به تو باز دهيم . بيامدند و گفتند و لابه كردند . موسى عليه السّلام نرم شد و دعا كرد ، اجابت آمد . حقّ تعالى بادى بفرستاد تا آن ملخ را « 2 » پاك بسوخت و نيست كرد ، و بعضى از نباتها مانده بود نيك گشت ، و خوردن يك ساله حاصل شد . ديگر باره عهد بشكستند و خلاف كردند . گفتند چرا گرويم ، يك ساله نفقات داريم ، و ديگر سال كشت ديگر كنيم . موسى گفت عهد را وفا كنيد و بگرويد . گفتند نكنيم و نگرويم . موسى غمگين شد . پس چهل شبان روز دعا كرد اجابت آمد ، و حق تعالى قمّل فرستاد بريشان ، يعنى ملخ پياده ، بيامدند و آن ] a 78 [ كشتها را پاك بخوردند .
--> ( 1 ) - باران را عقوبت پنداشتيم ، اين خود راحت ما بوده است ( 2 ) - ملخ را همه