ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

191

قصص الانبياء ( فارسى )

سديگر بار پيش فرعون بفرياد آمدند . فرعون سرهنگان و خاصگيان خويش را بفرستاد نزديك موسى ، تا بيامدند ، و عذر خواستند ، و گفتند ما خاصگيان اوييم . اگر اين عذاب از ما بردارى عهد نشكنيم و بگرويم كه رعيت را وفا نبود و ما عهد را وفا كنيم ، و بنى اسرايل را به تو باز دهيم . موسى عليه السّلام دعا كرد و خداى تعالى بادى را بفرستاد تا همه را به دريا انداخت و از آن بلا برستند و عذاب هيچ نماند . پس ايشانرا بطعام حاجت آمد . گفتند براى چه گرويم كه ما را نه طعام است ، و نه چيزى كه بخوريم . نگرويدند ، و بنى اسرايل را باز ندادند . موسى ديگر بار بدعا مشغول شد ، چهل روز ، جبريل آمد عليه السّلم و گفت يا موسى حق تعالى عذاب مىفرستد . پس حق تعالى ضفدع را بفرستاد ، و امر كرد تا هرچه در درياها و رودها و جويها و مرغزارها بزغ بود به شهر آمدند ، تا همچنان كه همه ديگها و خم‌ها و هرچه بود پر شد . همه بيچاره شدند از آن بلا ، و نيز وجه شفاعت نديدند . باز پيش فرعون شدند و گفتند كه ما را حيلتى كن . فرعون هامان را بفرستاد و گفت ازين بار اين كار تست . برفت ، و زارى و تضرّع كرد و گفت ، ازين بار عهد من مىكنم و من خلاف در عهد روا ندارم ، و پذيرفتم كه خلاف نكنم . موسى نرم شد و دعا كرد ، اجابت آمد ، و حق تعالى عذاب از ايشان برداشت . باز عهد را بشكستند و نگرويدند . موسى باز دعا كرد ، چهل شبان روز . حق تعالى بلاى ديگرشان فرستاد و آن خون بود كه آبهاشان همه خون شد . رود و حوض و همه هر كجا آب بود خون شد . جويهاء ] b 78 [ بنى اسرايليان