ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
132
قصص الانبياء ( فارسى )
يهودا گفت همان حديث است كه من گفتم . ايشان گفتند كه اين چه حديث است كه تو مىگويى ، اگر او بودى اين چنين كردى ؟ « 1 » بلكه ما را عقوبت كردى . خداى داند كه اين چيست « 2 » . پس يوسف سه روز ايشان را بازداشت . چون خلق آرام گرفت ايشان را بخواند و گفت ملك مرا مىخواند و مىفرمايد به هلاكت شما ، ليكن مرا بر شما رحمت مىآيد كه بس نيكوروى مردانيد و مردانه ، و من مردىام كه مرد مردانرا دوست دارم . اكنون برويد كه شما را آزاد كردم . ايشان از پيش يوسف ] a 85 [ بيرون آمدند . يهودا گفت من اينجا بباشم تا پدر چه فرمايد . شما همه برويد و پدر را بگوييد كه چه افتاد . برادران همه برفتند و پدر را خبر كردند كه چنين افتاد ، و اگر ما را تصديق ندارى و باور نكنى از مردمان اين ديه كه ما را آنجا بگرفتند اينك بپرس . قوله تعالى : وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها . « 3 » يعقوب گفت نه چنين است كه شما مىگوييد كه اين چيزيست كه شما با يكديگر شكاليدهايد « 4 » و كرده ، و من هيچ نگويم و نكنم مگر صبر . پسران او را وصف كردند از حال حرب عزيز و آن حكمى كه كرده بود . چون يعقوب اين بشنيد گمان برد كه يوسف است ، پس روى ازيشان بگردانيد و گفت : واىاند هان « 5 » يوسف ، و چشمش بر هم گرفت و مكفوف شد كه پيش از آن چشم بازداشتى هرچند نمىديد . چون خبر ابن يامين بشنيد مكفوف شد و نيز چشم باز نكرد . قوله عزّ و جلّ : يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ « 6 » .
--> ( 1 ) - اين چنين كى كردى ؟ ( 2 ) - كيست ( 3 ) - يوسف 82 ( 4 ) - سگاليدهايد ( 5 ) - اندوهان ( 6 ) - يوسف 84