ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
103
قصص الانبياء ( فارسى )
و خداى من داند كه زندان دوستر دارم از اينكه شما مرا مىفرمائيد . قوله تعالى : رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ . « 1 » سؤال - چه معنى بود كه عاشق زليخا بود و زنان ديگر دست ببريدند و او نيز كارد داشت و دست نبريد ؟ جواب - زيرا كه هر كسى كه با چيزى خو كرده بود از آن چيز نترسد و آن را خطرى ندارد و هركس كه به چيزى نخست آيد و با آن چيز خو نكرده بود ، چون بيند صعبش آيد و بترسد . زليخا با دوستى يوسف خو كرده بود و آراميده ، چون بديد نترسيد ، و ايشان خو نكرده بودند چون بديدند صعبشان آمد ، و مدهوش شدند ، و از بريدن دست خبر نداشتند . همچنين حق تعالى مؤمن را بدر مرگ فريشتگان فرستد ، و آن عذاب بنمايد ؛ و ملك الموت را بنمايد ، و در گور منكر و نكير بيند تا خو كند ، تا چون بقيامت رسد ايشان را ديده باشد « 2 » [ و خو كرده از ايشان نترسد . همچنين محمّد مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم شب معراج همه اهوال و افزاع كه در قيامت خواهند نمودن ، بنمود ، تا خو كرد كه چون در قيامت كه خلق اوّلين و آخرين را حشر كند و افزاع قيامت بديشان نمايد ايشان بترسند كه با آن خو نكرده باشند ، باز او كه ديده بود هرچند هول و فزع بيند نترسد كه خو كرده بود و شفاعت كند . زنان از ديدار يوسف متحيّر شدند و دست بريدند و خبر نداشتند . يا مؤمن ترا نور معرفت است چون بدر مرگ رسى نور معرفت را به تو نمايد
--> ( 1 ) - يوسف 33 ( 2 ) - پايان صفحهء ] b 74 [ ، و از اينجا از نسخهء متن چهار ورق ( هشت صفحه ) افتاده است كه از نسخهء « باب الجديد » نقل شد . از اينجا تا صفحهء . 111 سطر 17 يك نفر ترك زبان در ذيل ورق 47 به خط خوش نوشته است : « رابطه كچمز ، و اللّه اعلم ، برقاج ورق ناقص در . »