مصطفى الصاوي الجويني ( مترجم : موسى دانش ، حبيب روحانى )

20

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى )

انديشهء گذشتگان باقى نگذاشت و ثانيا : در تفسير متن قرآن ، تنها زبان را داور قرار داد و ثالثا : در شخصيت او ، ابعاد ديگرى وجود داشت كه موجب مخالفت ديگران با وى مىشد . در هر صورت ، مكتب لغوى ( زبان‌شناسى ) با هر دو طريقه‌اش ، شيوه‌اى بود براى بيان عربى بودن قرآن . هرچند پس از پيروزى اسلام ، نبرد با شمشير فروكش كرد ، امّا برخوردهاى عقيدتى همچنان ادامه يافت و موجب خرده‌گيريها ، اشكال‌تراشيها و شك و ترديدها دربارهء قرآن شد و طرفداران و قهرمانان اين نوع رويارويىها ، متكلمان مسلمان بودند . به منظور معلوم كردن كوششهاى اين گروه از متكلمان و آشنايى با شيوه‌هاى آنان در بررسى متن قرآن يا حديث ، دست به كار شدم و در همهء اين موارد به انديشهء كلامى دانشمند بزرگ ، جاحظ معتزلى ، پناه بردم . اين‌كه در اين‌جا تلاش كرديم تا هم با شيوهء متكلمان در فهميدن متن قرآن آشنا شويم و هم با شيوهء آنان در فهميدن متن حديث ، براى آن بوده است كه ديدگاه ايشان را دربارهء تفسير روايى كه بيشتر به صورت حديث آمده ، مشخص سازيم . در اين‌جا به شيوه‌اى برمىخوريم كه براى فهميدن متن قرآن و درك زيبايى آن ، در كنار علوم آن زمان از فلسفه بهره مىگرفته است و به منظور دستيابى به اين شيوه از فهم و درك ، راههاى گوناگونى از تأويل را مىپيموده و تمامى ابزار فرهنگى را در اين راه به كار مىگرفته كه گاهى موفقيت‌آميز و گاهى ناموفق بوده است . وقتى مرحلهء آغاز دوران پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و ابن عباس در قرن اول و دوران اهل لغت در قرن دوم ( به استثناى زجاج در قرن چهارم ، ت 311 ه ) تا دوران جاحظ در قرن سوم را كه قرآن را تفسير به رأى مىكرد پشت سر بگذاريم ، به دوران ابن جرير طبرى ، پيشواى مفسران روايى در آغاز قرن چهارم مىرسيم . طبرى از همان آغاز كوشيد ميراث روايى را در تفسير گردآورى كند و آن را از حديث جدا سازد . بنابراين ، به نقد و بررسى اين ميراث يعنى تفسير روايى پرداخت و در اين راه از دانش و آگاهى زمانهء خويش كمك