پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

83

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

وانگهى ، محاسبى نخستين كسى نيست كه از اين سير كه اولياء را به پيشگاه خداوند مىبرد سخن مىگويد . تصوير آن همزمان با فكر دو سعادت جسمانى و روحانى ايجاد شده است ، اين فكر به مبادى اسلام بازمىگردد ، زيرا آن را در سخنان مقاتل به وضوح تمام مىيابيم . نخستين سعادت ، يعنى سعادت جسمانى به فراوانى در قرآن توصيف شده است ؛ بنابراين كار مقاتل تنها اين است كه تصويرهاى قرآنى را ، كه عناصر آن مأخوذ از غرايز اساسى انسانى و تصور آرمانيى است كه انسان شرقى از زندگى خوش در جامعه دارد ، مىگيرد و بسط مىدهد . ولى مقاتل از يك كلمهء قرآنى گاه يك تابلوى بزرگ با رنگها و نقشهاى گوناگون مىآفريند كه با مشاهدهء آنها مىتوان حدس زد كه هنر تصويرى چه كيفيّتى مىداشت ، اگر ممنوع نشده‌بود . در حقيقت توصيفات او از بهشت از همان نيازى به وجود آمده كه تابلوهاى نقاشانى مانند فراآنجليكو ( fraangelico ) و يا تينتورتو ( Tintoretto ) را به وجود آورده است . مىتوان با مثالى اين معنى را دريافت . قرآن در آيهء 20 سورهء انسان مىفرمايد : وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً . مقاتل در جهتى كه قرآن نشان مىدهد نگاه مىكند ، و چون نقّاشى نمىداند ، اين « ملك كبير » را با تصورى كه خود از دربارهاى افسانه‌اى شاهان قديم دارد توصيف مىكند . « هر مردى در بهشت كاخى دارد كه در اندرون آن هفتاد بهشت ديگر است و هر بهشت هفتاد تالار دارد كه همه از مرواريدهاى مقعّر ساخته شده است . طول و عرض هر مرواريدى دوازده هزار ذراع است ، و به آن از چهار هزار در بزرگ زرّين مىتوان وارد شد . در درون هر تالارى تختى است مزيّن به قيطانهايى از مرواريد و ياقوت زرد كه در پيرامون آن چهل هزار كرسى طلا با پايه‌هايى از لعل كبود نهاده شده است . بر هر تختى هفتاد فرش بوقلمون گسترانيده است كه برگزيدهء خدا بر آن ، تكيه كرده بر آرنج چپ ، مىآسايد . هفتاد جامهء زربفت ابريشمين سفيد در بر خواهد داشت ، و تاج گونه‌اى مزيّن به زبرجد و زمرّد و انواع گوهرهاى رنگارنگ بر پيشانى و تاج بزرگى از طلا بر سر ، كه شامل هفتاد نگين‌دان و در هر نگين‌دان الماسى خواهدبود به ارزش همهء ثروتهاى شرق و غرب ، دستهايش آراسته به سه دستبند طلا و نقره و مرواريدهاى گرانبهاست ، و انگشتريهايى از طلا و نقره با نگينهاى رنگارنگ زينت بخش انگشتان دست و پايش خواهد بود . ده‌هزار جوان كه هر گزنه بزرگ مىشوند و نه پير كمر بستهء خدمت اويند ، و

--> من كرامته و نعيمهم و لذّاتهم ، فانصرفوا على خيل الدرّ و الياقوت . . . » : و چون خدا برگزيدگان خود را به ديدار خود مسرور و به قرب خود مشرّف فرمود و دلهاشان را به مناجات و شنيدن كلام خود متنّعم ساخت ، به آنها اجازه مىفرمايد كه از درگاه او به نعمتها و لذّاتشان كه به كرامت خود براى آنها مهيّا كرده است بازگردند . پس سوار بر اسبهايى از مرواريد و ياقوت باز مىگردند ( كتاب التوهم ، ص 62 - 61 ) .