پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
82
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
مأخوذ از جهان حال و موضوع نماد ، كه يك امر كاملا آنجهانى است ، زيرا به آينده مربوط است ، وجود دارد . مقاتل در عبارت شايان توجهى ظاهرا به اين دوگانگى ذاتى زبان آخرت شناختى پى برده است ، در آنجا كه در ضمن تفسير آيهء إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً ( انسان ، 5 ) مىنويسد : « خدا آنچه را در نزد اوست با آنچه در نزد آدميان است وصفمىكند تا دلها را به سوى خود هدايت كند ( وصف ما عنده بما عندهم لتهدى اليه القلوب ) » كه بدين معنى است كه خدا از حقايق آسمانى با زبانى سخنمىگويد كه انسان براى بيان حقايق زمينى بهكارمىبرد ، و شاديهاى بهشت را با استعارههاى لذات معمولى او وصف مىكند تا رغبت او را به آنچه هنوز ندارد ، برانگيزد . چنان كه مىبينيم ، اين قاعده در تفسير اهميتى بسزا دارد ، ولى شك داريم كه مقاتل از آن خوب آگاه بوده و معنايى به آن داده باشد كه ما اكنون در آن مىخوانيم . ذهن اسلامى ملهم از قرآن ، حتى در نزد صوفيان ، هيچ گاه نماد را از موضوع نماد جدا نكرده و ميان استعاره و حقيقت آن فرق اساسى ننهادهاست . صرف نظر از حشويّه و متكلّمان متمايل به قرائت تحت اللّفظى قرآن ، كه استعاره را با حقيقت آن يكى مىدانند ، زيرا اساسا استعارهاى در كار نمىبينند ، مىتوان گفت كه حتى در بهترين موارد ، ذهن مسلمان اهل سنّت « 81 » ، وقتى كه از اين تشبيه زمخت فراتر مىرود ، حداكثر به اعتقاد به دو سعادت روى مىآورد : يكى از نوع آنچه « در نزد انسان » است و ديگرى از نوع آنچه « در نزد خدا » ست ؛ يكى سعادت جسمانى و ديگرى سعادت روحانى يا نظرى . حتى صوفيان هم وجود دو سعادت را انكار نمىكنند ، منتها مىكوشند تا هر يك را در سطح خود بگذارند و بر فاصلهء بسيار ميان آنها تأكيد كنند . به همين سبب است كه به عقيدهء ما كسانى كه مثلا پس از ماسينيون مىنويسند : « محاسبى در كتاب التّوهّم خود خواننده را رفته رفته از توصيف لذات جسمانى ، كه حوريان فراهم مىآورند ، به سير پر شكوه اولياء به سوى لقاء ذات الهى مىبرد ، كه تنها آن است كه لذّت كامل به بار مىآورد » « 82 » سوء تفاهمهاى بزرگى پديد مىآورند . زيرا با گفتن اين سخن اين انديشه را به ذهن القا مىكنند كه محاسبى به طور قطع از « لذات جسمانى » فراتر مىرود و به سير در جهت ذات الهى روى مىآورد ، و حال آنكه در كتاب خود سير ديگرى را توصيف مىكند كه در آن اولياء از ذات الهى به سوى حوران ، كه لحظهاى وانهاده شدهاند ، بازمىگردند . « 83 »
--> ( 81 ) . فيلسوفان يونان شناس و بعضى فرق افراطى از اين فراتر مىروند ، ولى نظريات آنها ديگر هيچ وجه مشابهتى با قرآن و اسلام ندارد . ( 82 ) . Anawati - Gardet , M ystiquemusulmane . ( 83 ) . « فلما سرّ اولياءاللّه برؤيته و اكرمهم بقربه و نعّم قلوبهم بمناجاته ، و استماع كلامه ، أذن لهم بالانصراف إلى ما أعدّ لهم