پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
58
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
به معنى بيواسطه و انتزاعى آنها تقليل مىدهد و نور را « ايمان » و ظلمات را « شرك » ترجمه مىكند ( ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ ، بقره ، 17 ؛ أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها ، انعام ، 122 ؛ و نيز آيهء 40 نور و آيات ديگر مانند آنها ) . از آن غنىتر نماد زندگى و مرگ است ، زيرا اينجا مطمح نظر بىواسطه در قرآن از مقولهء زيستى است نه مقولهء نمادى . مثلا وقتى كه قرآن دربارهء خدا مىفرمايد كه تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ ( آلعمران ، 27 ) ؛ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ( انعام ، 95 ) ، يا وقتى كه خدا خطاب به قريشيان مىگويد : « شما مرده بوديد و ما شما را زنده كرديم » ، اين متنها از نظر مقاتل اشاره به دور طبيعى زندگى و مرگ است : زنده از مرده بيرون مىآيد ، يعنى از نطفه ، كه به قول مقاتل ، هنوز از موهبت زندگى برخوردار نيست ؛ و مرگ از زنده بيرون مىآيد ، « زيرا همين نطفه از موجودات زنده ، از آدميان و جانوران و پرندگان ، پديد مىآيد » . ولى چون زندگى و مرگ اين معنى زيستى بىواسطه را دارند ، به همين دليل انتقال آنها از مقولهء زيستى به مقولهء نمادى بيشتر جالب توجه است . ممكن است مقاتل اين انتقال را با واسطهء نماد نور و ظلمات كه گاهى قرآن آنها را همراه با زندگى و مرگ مىآورد انجام دهد . چنان كه در آيهء 122 سورهء انعام ، زندگى و مرگ را به صورت نماد ايمان و گمگشتگى درمىآورد : « آيا آن كس كه مرده بود و ما او را زنده كرديم و به او نورى داديم . . . همانند كسى است كه در ظلمات است ؟ . . . » مقاتل مقصود اين آيه را حضرت پيغمبر ( ص ) مىداند كه « مرده » بود ، يعنى « گمگشته » بود ، و خدا او را « زنده كرد » ، يعنى به راه راست برد ، و به او نورى داد ، يعنى ايمان داد . در جاى ديگر ، طرح اوّليّهء انتقال نمادى « زندگى » و « مرگ » را قرآن خود فراهم مىآورد ، مانند آيات 17 تا 20 بقره كه در آنها سياق كلام جنبهء استعارى دارد . « 50 » مقاتل مىنويسد : « شباهتى ميان باران و قرآن هست ، زيرا همچنانكه باران زندگى آدميان است ، قرآن نيز براى كسى كه به آن ايمان دارد زندگى است ؛ ظلمات نماد گمراهيهاى كسانى است كه قرآن را انكار مىكنند ؛ رعد نماد بيم دادنهاى قرآن به آنهاست ؛ و بالأخره برق ، در درون باران ، نماد ايمان ، يعنى نور در دل قرآن است » ( بقره ، 19 ) . غالبا قرآن مثال بارانهايى را كه در بهار سبب بازگشت طبيعت به زندگى مىشود به عنوان نماد كارى كه خدا در روز بازپسين ، با بازگرداندن مردگان به زندگى ، خواهدكرد ، به كار مىبرد ؛ ولى تناظر راز آميز ديگرى نيز ميان زندگى طبيعت و زندگى در دل آدمى هست ، و همين تناظر است كه مقاتل بدان ، در متنى كه خوانديم ، اشاره مىكند . در
--> ( 50 ) . آيهء 19 مىگويد : « أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فِيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ » : يا چون بارانى از آسمان ، همراه با ظلمات و رعد و برق ؛ انگشت در گوشهاشان مىكنند ، مبادا از صاعقه بميرند .