پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
52
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
در حقيقت تأثير مهمى در زمينهء فهم پيام قرآنى بر جاى مىگذارد . وقتى كه مقاتل در جستجوى مناسبتى تاريخى براى نزول آيات قرآنى بر مىآيد ، هدفش ذكر تاريخ نيست ، بلكه فهم بهتر معنى آيهء مورد تفسير است . ولى ارجاع به تاريخ را به صورت يك روش سيستماتيك تفسير درآوردن سبب تحديد قابل ملاحظهء اهمّيت پيام قرآنى مىشود ، زيرا مقاتل در همان حال از پرداختن به هر گونه اظهار نظر در زمينهء اخلاقى كه معنى روحانى پيام را استخراج كند امتناع مىورزد . از اين جهت ، مقاتل خود را درست نقطهء مقابل مفسّرانى قرار مىدهد كه در آينده قرآن را تفسير عرفانى خواهند كرد . براى آنكه مقصود خود را روشنتر بيان كنيم به ذكر چند مثال مىپردازيم . از آنجا كه قرآن اعلام مىكند : وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ . . . : انسان چون گزندى ببيند ما را به دعا مىخواند ( يونس ، 12 ) ، بلاشر ، حرفاغاز كلمهء Homme ( انسان ) را بزرگ مىنويسد تا عامّيّت كلام قرآنى را خوب نشان دهد ، ولى به عكس ، براى مقاتل ، اشارهء اين آيه به ابو حذيفه هاشم مخزومى به هنگام بيمارى اوست . همچنين وقتى كه قرآن مىفرمايد : إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ : هر آينه گرامىترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست ( حجرات ، 13 ) ، آنچه توجّه مقاتل را به خود جلب مىكند اهمّيّت عامّ و شامل اين آيه و درس اخلاقى و روحانيى كه مىتوان از آن گرفت - چنان كه بعد از او صوفيه خواهند گرفت - نيست ، بلكه او به اين گزارش اكتفا مىكند كه مقصود اين آيه بلال حبشى است كه بعضى از قريشيان او را به هنگام اذان گفتن استهزا مىكردند و مىگفتند : « آيا پيغمبر جز اين كلاغ سياه كسى را نيافته است ؟ » و اين هم دو مثال ديگر كه مربوط به آياتى است كه در تفسير آنها سخنان بسيار نوشته شده است ، و مقاتل با توجه به سياق كلام آنها را بسيار روشن يافته است . قرآن كريم در آيهء 7 سورهء آل عمران مىفرمايد : وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ : تأويل اين آيات را جز خدا نمىداند ، و آنان كه در دانش ثابت قدماند مىگويند : ما بدان ايمان آورديم . در آيهء 18 همين سوره همچنين مىخوانيم : شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ : خداى شهادت مىدهد ، و نيز فرشتگان و صاحبان دانش ، كه خدايى جز او نيست . اين « ثابتقدمان در دانش » يا اين « صاحبان دانش » كيانند ؟ هر مكتبى و هر فرقهاى خواسته است ، با نسبت دادن دانشى كه خدا از آن سخن مىگويد به خود ، خود را در ميان اين صاحبان دانش بيابد . مقاتل كه در روش خود مبنى بر تفسير متون با مراجعه به سياق كلام قرآنى يا به زمينهء تاريخى پابرجاست ، در جستجوى آن نيست كه تعريفى انتزاعى از اين صاحبان دانش به دست دهد ، بر خلاف كسانى كه بعد از او آنچه را دلشان مىخواهد متون بگويند به متون