پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
49
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
برداشتن بار « طاعت » را به عناصر بزرگ جهان هستى عرضه مىكند و از آنها دعوت مىكند كه اين طاعت را « در رنجها و شاديها ، به منظور دريافت پاداش يا كيفر » به كار بندند : « اگر نيك رفتار كردند ، پاداش خواهند يافت و اگر نافرمانى كردند كيفر خواهندديد . » در حقيقت ، آنها ، از بيم ، دعوت الهى را نمىپذيرند ؛ آنگاه خدا به آنها امر مىكند ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً : بياييد ، با معرفت پروردگارتان و ذكر او ، بىپاداش و بىكيفر ، خواه يا ناخواه ( فصلت ، 11 ) . در بنيان اين تفسير اين انديشه نهفته است كه هر موجودى ، اعمّ از جاندار و بيجان ، مىتواند به خواست خدا از موهبت معرفت برخوردارشود ، چنان كه مفسّران اسلامى يقين دارند كه در سينا ، كوه خدا را ديد و از اين ديدن ريز ريز شد . دراينجا نيز ، اگر خدا آسمانها و زمين و كوهها را به طاعت فرامىخواند براى آن است كه آنها به چنين كارى قادرند ، و طوعا يا كرها اطاعت مىكنند ، ولى بيشتر كرها ، زيرا فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها ، يعنى از برداشتن آن ابا كردند . به همين سبب مفسّران مسلمان به اين توضيح مبادرت كردند كه اگر هيچ پاداش و كيفرى در برابر اين طاعت در نظر گرفته نشده است ، براى آن است كه اين عناصر بزرگ جهان هستى خود به طوع و رغبت آن را نپذيرفتند . پس خدا طاعت را « على غير ثواب و لا عقاب » بر آنها واجب كردهاست . و امّا وضع انسان در برابر « امانت » « به گونهاى كاملا متفاوت است . انسان در اينجا آدم است كه مىخواهد بهجاى آسمانها و زمين و كوهها بار امانت را بر دوش بگيرد ، ولى او نسبت به عواقبى كه اين قبول امانت در برداشت « بس نادان بود » ، زيرا امانت با شرايطى كه از آنها پاداشها يا كيفرهايى ناشىمىشد همراه بود . در حقيقت ، آنچه از طريق اين شرايط مورد نظر خدا بود تحميل آزمونى بر انسان بود تا سپس توجيه كنندهء پاداشها و كيفرهايش باشد : « خدا منافقان و مشركان را عذاب مىكند ( احزاب ، 73 ) ، زيرا آنها در امانت خيانت مىكنند ، فرستادگان خدا را دروغگو مىخوانند و ميثاقى را كه بستهاند مىشكنند . ميثاقى كه آن را روزى بستند كه خدا آنها را از پشت آدم بيرون آورد و به آنها گفت : « آيا من پروردگار شما نيستم ؟ » و آنها در جواب گفتند : « آرى ! » آنها اين معرفت را انكار كردند و از طاعت يعنى توحيد سرپيچيدند . به عكس ، خدا به « مردان و زنان مؤمن » به سبب وفاداريشان به امانت و نيز به سبب آنكه ميثاقشان را نمىشكنند پاداش نيك مىدهد . » به اين ترتيب ، پيوند بسيار نزديكى ميان « امانت » و « ميثاق » برقراراست . حتى مىتوان گفت كه « امانت » چيزى جز « ميثاق » دوّم نيست ، ميثاقى كه مقاتل آن را « ميثاق العمل » مىنامد .