پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
338
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
آميخته است ، همانگونه كه در نزد انبياء بنى اسرائيل مكاشفهء زمان حاضر با مكاشفهء آيندهء مسيحايى يا مكاشفهء زمان مسيحيايى و مكاشفهء پايان جهان با هم آميخته شده است . الهام نفّرى در اينجا به قدرى نزديك به الهام اين انبياء است كه او به طور طبيعى نه تنها نمادها و نفحهء نبوى خاصّ آنها ، بلكه حتى تعبيرات لفظى آنها را هم باز مىيابد . عبارت « كذلك يقول الرّبّ » ( چنين مىگويد پروردگار ) ، كه با آن از مكاشفه خبر داده مىشود ، عبارتى نوعا توراتى است . خواهيم ديد كه سبك اين متنها به تورات نزديكتر است تا به قرآن . اين متن با اعلان دگرگونيهايى آغاز مىشود كه در زمين ، هنگامى كه خورشيد خدا شب را به كلّى از آن مىراند ، صورت خواهد گرفت . بايد يادآورى كنيم كه اين اعلان را نفّرى در « وقفه » دريافت مىكند ، زيرا « وقفه » محل گفتگوى خدا و انسان است : « مرا در وقفه نگاه داشت و سپس گفت : به شب بگو كه سپيده دميده است و از اين پس تو ديگر بازنخواهى گشت ، زيرا من خورشيد را ، پس از غيبتى طولانى از زمين ، طالع كردهام و آن را در آسمان متوقف خواهم كرد و نخواهم گذاشت كه آنچه از تو سايه مىيافت بسوزد و چون گياهى بى شيره برويد . من از همه سو ظاهر خواهم شد و از گياه تو به بهايم غذا خواهم داد ، و گياه من خواهد باليد و زيبا خواهد شد و چشم خواهد گشود و مرا خواهد ديد . و حجّت خواهم آورد و حجّت مرا در ايمانشان خواهند نوشت . و كوه بلند از بن خواهد لرزيد ، آن كه آب به قلّههاى خود مىبرد و نمىنوشد . قعر آب را پايين خواهم برد و نيمروز سوزان را طولانى خواهم كرد ، چنان كه ديگر آن را زوالى نباشد . آن گاه همه گرد خواهند آمد ؛ و لحظهها را همه به هم در خواهم آميخت و پرنده را خواهى ديد كه در لانه دانه مىخورد و خواستار راحت را خواهى ديد كه بيدارى را به خواب مىخرد ( « يشترى » ) و جنگ را به آرامش باز مىخرد ( « يفتدى » ) ( ص 213 ) . اين گفتار به زبان نماد ادامه مىيابد ، ولى خطاب از حالت غير مستقيم به حالت مستقيم درمىآيد و متوجّه خود زمين مىشود و آن را به استقبال از ظهور پروردگار فرا مىخواند : « و به من گفت : به آن كشيدهء گسترده ( « باسطة الممدودة » ) بگو خود را براى حكم خدا آماده كن و براى مقام خود بياراى و روى خود را با پوشش پشت نمايى بپوشان و با آن كه با چهرهء خود تو را مىپوشاند « 178 » همراه شو . زيرا تو چهرهء منى كه از هر چهرهاى طالع مىشود . پس سوگند ياد كن كه بر سر پيمان مىمانى . چون خارج شدى ، نزد من درآى ، من ميان دو چشمت بوسه خواهم زد و رازهايى به تو خواهم گفت كه نبايد كسى جز تو آنها را بداند . من با تو به راه بيرون خواهم آمد ، و تو ياران خود را ، چنان كه گويى دلهايى بىتناند ، خواهى ديد ؛ و چون بر
--> ( 178 ) . در بعضى نسخهها : « مرا مىپوشاند » .