پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
19
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
اگر در زمان ما ، دانشمندان اسلام شناس ، با جانبدارى از انتقاد فقها از صوفيه ، چنين قضاوت نمىكردند كه اين انتقاد براى طرد كامل تفسيرهاى عرفانى قرآن كافى است ( زيرا هيچ يك ارزشى براى فهم درست اين كتاب مقدّس ندارد ) چنين بحثى تنها نوعى اهمّيّت ديرين شناختى مىداشت . از جملهء اين دانشمندان بلاشر ( R . Blachere ) است كه در ضمن بررسى ارجمند و پر مايه خود در كتاب مقدمه بر قرآن « 4 » ( در فصل « منابع تفسير اسلامى » ) مىنويسد : « بنابراين ، ديگر هيچ توجّهى به رسالههاى تفسيرى عرفانى نمىشود . اين رسالهها ، كه مبتنى بر تفسير استعاريى است كه به كلّى مطرود مذهب اهل سنّت ( orthodoxie ) است و در آنها از بحث لغوى و نحوى خبرى نيست ، سلسله تفسيرهايى است كه متن قرآنى را از معنى مصرّح و حقيقى آن تهى مىكند و به جاى آن تفسيرهاى رمزى مىنشاند » ( ص 213 ) . اگر اين مترجم نامدار قرآن جانب قرائت فقها را در برابر قرائت صوفيان مىگيرد و تفسير عرفانى را تفسيرى مىداند كه قرآن را از حقيقت آن تهى مىكند ، به دليل آن است كه « وحى نازل بر محمد ( ص ) مىبايست منطبق بر ذهنيّت و سطح فكر جماعتى باشد كه مخاطب وحىاند . . . به نظر مىآيد كه انديشه در قرآن اساسا عينى و انضمامى است . اسلام در طول تاريخ خود صحّت اين مدّعا را نشان مىدهد ، زيرا در نهايت امر تفسير صرفا استعارى صوفيان محكوم دانسته شده است » ( ص 219 ) . بلاشر در پايان اين متن نشان مىدهد كه در اين انتخاب مىخواهد به مذهب اهل سنّت وفادار بماند و در تفسير قرآن خود تفسيرى را محل اعتنا بداند كه به هيچ وجه « از مفاهيمى كه در آغاز قرن اوّل / هفتم در حجاز حاكم بود » ( ص 219 ) انحراف نمىجويد . در نتيجه گيرى از اين بحث ، مىنويسد : « در ميان تفسيرهاى متعدّد ، ظاهرا بهتر است تفسيرى مورد توجّه قرار گيرد كه ، با اكتفا به مفهوم عينى قرآن ، تفسيرى را كه به ذهن محمد ( ص ) و معاصران مكّى و مدنى او و بدويان مىآمده و نيز آنچه مورد توجّه قديمترين تفسير سنّتى بوده است بهتر معرّفى مىكند » ( ص 220 ) . آيا اگر اين ارجاع به « قديمترين تفسير سنّتى » را به اين معنى بگيريم كه تفسير عرفانى حق ندارد ، آن نيز ، خود را وارث اين تفسير بسيار كهن سنّتى بداند ، انديشهء بلاشر را بد فهميدهايم يا از آن تجاوز كردهايم ؟ اينجاست كه ما به گره مسئله بر مىخوريم ، زيرا آنچه ما مورد سؤال قرار مىدهيم ترجيحات شخصى بلاشر نيست . وقتى كه او مىنويسد « از اين دو تفسير استعارى و تفسير تشبيهى ( a nthropomorphiste ) ، هميشه تفسير اخير بر آن ديگرى ترجيح دارد » ، ما حق او را در ترجيح يكى بر ديگرى محترم و مشروع مىشماريم . ولى آنچه مورد
--> ( 4 ) . Int roductionauCoran