پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

331

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

مجتمع مىشود ، بس كه فضاى ميان اقطار تنش وسيع و هيئتى كه من به او داده‌ام تا عذابش كنم عظيم است ! « سپس بازفرمان مىدهم ، آن گاه همهء عذابى كه اهل زمين مىتوانند توهّم كنند ، كلّا و عينا ، و آن گونه كه توهّم توان كرد ، به دو روى مىآورد ، عذاب معلوم در پوست اوّل جاى مىگيرد و عذاب موهوم در پوست دوّم . سپس به هفت طبقهء دوزخ « 164 » فرمان مىدهم ، و عذاب هر طبقه در يكى از پوستها جاى مىگيرد . و وقتى كه ديگر در دنيا و آخرت عذابى نمىماند كه ميان هر دو پوست او جاى نگرفته باشد ، آن‌گاه به او عذابى نشان مىدهم كه من خود بر كسى كه خود را به او شناسانده‌ام و او مرا از خود رانده است وارد مىكنم . او را مىبيند ، و به ديدن آن عذاب معلوم وحشت مىكند ، عذاب موهوم بر خود مىلرزد و عذابهاى هفت طبقهء دوزخ به هراس مىافتند ؛ همهء عذابهاى دنيا و آخرت بر خود مىلرزند ، از بيم آنكه مبادا من با عذابى كه نشان داده‌ام او را عذاب كنم . . . او به تضرّع از من مىخواهد كه عذابهاى دنيا و آخرت را بر او دوچندان كنم ، به شرط آنكه از تعذيب او با عذابى كه به او نشان داده‌ام درگذرم . آن‌گاه به او مىگويم : من آنم كه به تو گفتم : « آيا مرا مىرانى ؟ » و تو گفتى : « آرى تو را مىرانم . » و اين آخرين ديدار من با تو بود » ( ص 2 و 3 ) . 2 . متنى كه خوانديم ، لااقلّ در آنجا كه سخن از توصيف عذابهاى خدا بر كسانى است كه پيشى جستن‌هاى عنايت او را رد مىكنند ، پيوندى با سبك قرآنى دارد . اكنون دو متن مىآوريم كه سبك و الهام و نمادهاى آنها ما را به عين تجربه ، به عنوان تجربهء تجلّى الهى ، هدايت مىكند . ولى اين تجلّى ، به حكم آنكه الهى است ، فراتر از حدود واقعه‌اى صرفا درونى است : خدا نه تنها به عنوان وجدان مذهبى ، بلكه همچنين به عنوان خدايى به تجلّى مىآيد كه چهرهء جهان را نو مىسازد و ظهورش براى اصلاح امور انسانهاست . متن نخستين را تلمسانى قابل دوگونه تفسير مىداند « زيرا شامل دو درياى عظيم است » ، يكى نماد « وقت » خدا ، يعنى وقت محو آگاهى انسان در رؤيت الهى است ، و ديگرى وقت ظهور مهدى ( ع ) خليفهء خدا و صورت محمّد ( ص ) رسول خداست : « و به من گفت : وقت من فرا رسيده است و وقت آن است كه من چهرهء خود را بگشايم و عظمتهاى خود را نمايان سازم . و نور من پيش سراها و ماوراى آنهارا فرو مىگيرد ؛ چشمها و دلها مرامىبينند ؛ آن‌گاه مىبينى كه دشمن من مرا دوست مىدارد و دوستان من فرمان مىرانند ؛ پس من تختهايى براى آنها برپاى مىدارم ، و آنها آتش را مىفرستند كه ديگر بازنگردد ؛

--> ( 164 ) . قرآن به هفت در دوزخ اشاره مىكند ( لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ ، حجر ، 44 ) ، ولى نفّرى از هفت طبقهء دوزخ ( طبقات النّار السّبعة ) سخن مىگويد .