پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

330

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

پيش از آنكه عذر به درگاه من آورد ، او را مىبخشايم ، تا آنجا كه حتى در سرّ او مىگويم : « منم كه تو را گرفتار بلا كرده‌ام ! » همهء اينها براى اينكه او از ديدن آنچه او را از من مىرماند چشم بپوشد . اگر در آنچه من با آن خود را به او شناسانده‌ام مقام كند ، من دوست او مىشوم ، و او دوست من مىشود . و اگر مرا براند ، من به صرف اين امتناع او كه به جهل آميخته است ، او را ترك نمىگويم ، ليكن به او مىگويم : « آيا مرا مىرانى ، مرا كه پروردگار توام ؟ آيا مرا نمىخواهى ؟ معرفت مرا نمىخواهى ؟ » و اگر بگويد : « تو را نمىرانم » ، اين را از او مىپذيرم . و هر بار كه او مرا مىراند ، از او به سبب اين امتناعش بازخواست مىكنم و هر بار كه مىگويد : « من تو را نمىرانم » ، اين را از او مىپذيرم ، تا اينكه چون بار ديگر مرا براند از او بازخواست مىكنم ، و او مىگويد : « آرى ، تو را مىرانم ! » و دروغ مىگويد و اصرار مىورزد . آن گاه ، معرفت خود را از سينهء او بيرون مىكشم ، و معارف من به من بازمىگردد ، و من همهء معرفتى را كه در دلش بود بازمىگيرم . و هنگامى كه روز او فرا مىرسد ، من معارفى را كه ميان من و او بود به آتشى تبديل مىكنم كه به دست خود آن را مىافروزم . و او آن كسى است كه آتشش را حتّى دوزخ هم تحمل نمىكند ، زيرا من خود انتقام خود را مىگيرم ! و او آن كسى است كه نگهبانان دوزخ ( زمر ، 71 ) نمىتوانند صفتى از صفات عذابش يا وصفى از اوصاف نكالى را كه بر او وارد مىكنم بشنوند . » آن گاه توصيف اين عذابها مىآيد كه بر تن « 163 » انسان و حواس او وارد مىشود . اين عذابها بر سه‌گونه است : نخست عذابهاى شناخته شده است ، سپس عذابهايى است كه مىتوان به تصوّر آورد ، ولى اين دو نوع عذاب در قياس با عذاب نوع سوّم هيچ نيست : اين عذاب عذابى است كه خدا خود بر رانده شدهء خود وارد مىكند . عذابهاى دو نوع اول با واسطهء مخلوقات به انسان داده مىشود ، و بنابراين در مقياس انسان است . ولى عذاب نوع سوّم از آنچه شناخته و قابل تصوّر است فراتر است ، زيرا در مقياس خداست : خدا خود عذاب انسان مىشود . « من تن او را چون زمين « قفر » ى مىكنم و هزار پوست براى آن مىسازم ، چنان كه ميان هر دو پوست گويى همهء وسعت زمين جاى دارد . سپس فرمان مىدهم تا هر عذابى كه در اين جهان هست ، عينا به دو روى آورد ؛ آن‌گاه همهء عذابهاى جهان يكباره ، تماما و عينا ، در يكايك جوارح او

--> ( 163 ) . آنچه ، از تن ، متحمّل عذاب مىشود مخصوصا پوست است ، نه تنها از آن جهت كه مقصود عذاب با آتش است كه مىسوزاند ، بلكه همچنين با توجه به قرآن كه مىفرمايد : إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ : آنان را كه به آيات ما كافر شدند به آتش خواهيم افكند . هر گاه پوست تنشان بپزد پوستى ديگرشان دهيم ، تا عذاب خدا را بچشند ( نساء ، 56 ؛ نقل از ترجمهء عبد المحمد آيتى ) .