پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

326

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

است كه نگاه خود را ، با متوجّه كردن آن به روشنيهاى علم كه با طبع او سازگارتر است ، تقويت كند . متنى كه درآن نفّرى رؤيت خود را در تكوّن اشياء توصيف مىكند چنين است : « و او به من گفت : بنويس كه چگونه من خود را به تو شناساندم . . . و من چنين نوشتم : پروردگار من خود را با تعرّفى شناساند كه درآن من تكوّن همه چيز را درنزد او ( من عنده ) مشاهده كردم ، و چون تكوّن همه چيز را من عند ديدم ، در اين رؤيت كه رؤيت تكوّن اشياء من عنده است مقام كردم « 154 » و چون سپس نتوانستم بر مداومت اين رؤيت من عنده تاب آورم در رؤيت « تكوّن » و در علم اينكه اين تكوّن « من عنده » است مقام كردم ، نه در رؤيت اينكه اين تكوّن « من عنده » است . آن گاه جهل آمد و هر آنچه در آن است ، و آن به سبب همين علم به من روى آورد . سپس پروردگار من مرا به رؤيت خود باز برد و علم مرا در رؤيت خود محو كرد » ( ص 101 ) . بنابراين ، اين رؤيت فنا نيست ، بلكه توليت است كه به موجب آن خدا قدرت خود بر اشياء را به عارف اعطا مىكند . بايد متن ديگرى را نقل كنم كه در آن اين انديشه روشن‌تر بيان شده است و آن اين است : « اى بندهء من ، اگر در رؤيت من مقام كنى ، به آب خواهى گفت « بيا » و « برو » . اى بندهء من . همه چيز به آب زنده است ( مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ ) ، اگر برآن تسلط يا بى ، بر هر چه در آن است تسلط خواهى داشت » ( ص 151 ) . گفتن ندارد كه در اينجا مقصود تسلّطى جادويى بر عناصر طبيعت نيست . استحالهء زبان نمودگار تغيير اساسيى است كه انسانى كه در قلمرو حرف درگذشته و به موقف « رؤيت » درآمده است آن را به تجربهء باطنى دريافته است . پيش از اين گفتيم كه زبانى هست كه از حرف زاده مىشود و « از زبان معيون و معلوم ( ص 56 ) فراتر نمىرود » ، ولى زبانى هم در رؤيت هست كه فراتر از « نطق » ( سخن گويى ) و « صمت » ( خاموشى ) است : زيرا صمت راجع به فكر است و نطق مبيّن قصد است ؛ و امّا در رؤيت من نه فكرى هست كه خاموشى بخواهد و نه قصدى كه محتاج به نطق باشد » ( ص 186 ) . « اى بندهء من ، هيچ سخنى برزبان مياور ، زيرا كسى كه به من و اصل شده باشد سخن نمىگويد » ( ص 176 ) . اين شرط اساسى گفتگو است ، زيرا « گفتگو ( محادثه ) تنها ميان ناطق و صامت ميسّر است » ( ص 184 ) . « 155 » تا وقتى كه صداى انسان صداى

--> ( 154 ) . رؤية بدوالاشياء من عنده . ( 155 ) . كلمات « ناطق » و « صامت » از الفاظ فنّى واژگان شيعى است ، ولى به نظر نمىآيد كه در انديشهء نفّرى رجوعى به اين واژگان بوده باشد . اين كلمات در حالى كه در تشيّع مبيّن اعمال اجتماعى - مذهبى است ، در نزد نفّرى راجع به نقش خاموشى و سخنگويى در تجربهء الهى است . به همين سبب است كه دركتاب مواقف مىخوانيم : « مرا در موقف خاموشى ( صمت ) نگاه داشت و گفت : من بندگانى از آن خود دارم كه خاموش‌اند ؛ آنها جلال مرا ديده‌اند و ديگر نمىتوانند با آن سخن بگويند ؛ آنها درخشندگى ( بهاء ) مرا ديده‌اند و ديگر نمىتوانند تسبيح گوى آن باشند . آنها همچنان خاموش مىمانند تا آنكه من نزد آنها بروم و آنها را ازمقام خاموشيشان بيرون آورم . . . سپس مرا در وقفهء نطق نگاه داشت و گفت :