پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

317

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

بيشترين جاى را دارد : « و به من گفت : من به تو مىنگرم و مىخواهم كه تو نيز به من بنگرى ، زيرا هر چه به ظهور مىآيد حجابى است كه تو را از من جدا مىكند : نفس تو حجاب تو است ، علم تو حجاب تو است ، معرفت تو حجاب تو است ، اسماء تو حجاب تو است و تعرّف من به تو نيز حجاب تو است : همه چيز را از دلت بيرون كن : علم همه چيز و ذكر همه چيز را از دلت بيرون كن . هر بار كه من چيزى از ظهور بر دلت ظاهر مىكنم آن را به مظهر آن بيفكن و دلت را براى من خالى كن و بر من چيرگى مكن » ( ص 31 ) . 2 . چون هر علمى حذف شود و دل به تمامى تهى از هر حجابى باشد يكى از شرايط اصلى تجلّى خدا بر « سرّ » آنچنانكه اكنون هست تحقق مىيابد ، يعنى خداى شناخته در جهل يا « چيزى به كلّى متفاوت » كه هيچ چيز مانند او نيست . اين محتواى دوّمين متنى است كه بالاتر از آن خبر داديم : « مرا در موقف معرفةالمعارف « 136 » نگاه داشت و گفت : معرفةالمعارف جهل حقيقى از همه چيز به من است . و به من گفت : صفت آن در رؤيت دل تو و عقل تو آن است كه تو با سرّ خود مىبينى كه همهء ملك و ملكوت و همهء آسمان و زمين و برّ و بحر و شب و روز و نبىّ و ملك و علم و معرفت و كلمات و اسماء و هرچه در آنها و ما بين آنهاست مىگويد كه لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ : هيچ چيز مانند او نيست ( شورى ، 11 ) ، و مىبينى كه اين قول آن به اينكه « هيچ چيز مانند او نيست » غايت علم آن و نهايت معرفت آن است » ( ص 19 ) . بنابراين ، خداى را ، به عنوان چيزى به كلّى متفاوت ، شناختن اوج جهل و در عين حال نقطهء نهايى علم است ، زيرا ، در اين مرز جهل و علم ، جهل و علم يكسان‌اند . چون هرگونه علاقه و توجه به مخلوق گسسته شد ، آن گاه انسان در تهيگى قرار مىگيرد ، نه تهيگى منفى جهلى كه فقدان علم است ، بلكه تهيگى مثبت آن كه همه چيز را به صورت عطيّه از خدا دريافت كرده و همه را از دل خود رانده است ، زيرا به خدا ، « لامن طريق و لامن علم » ( ص 174 ) ، بلكه با حذف همهء راهها و از طريق جهل مىتوان رسيد . چه اگر هيچ چيز مانند خدا نيست ، پس هيچ چيز هم نمىتواند انسان را به خدا برساند . « 137 » اين است معنى عميق « موقف البحر » كه ما بالاتر آن را تفسير كرديم « 138 » ؛ معنايى كه در « موقف اللّيل » كه ، درآن ، شب دقيقا نماد جهل ، به عنوان حجابى است كه همهء حجابهاى ديگر را مىپوشاند ، تكرار شده است : « مرا در موقف شب نگاه داشت . . . سپس گفت : جهل حجاب حجابهاست و حاجب هر حجابى

--> ( 136 ) . تلمسانى تذكّر مىدهد كه اين مقام فروتر از مقام معرفت است . زيرا معرفت خدا را بلاواسطه مدّنظر دارد ، در حالى كه معرفةالمعارف شناخت معرفت من حيث استعارهء سرّ است . ( 137 ) . « آن كه خدا جاذب او نيست هرگز به خدا و اصل نمىشود » ( ص 344 ) . ( 138 ) . ص 292 .