پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
318
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
است . بعد از جهل ديگر نه حجابى هست و نه حاجب حجابى ؛ ديگر جز جهل در پيشگاه پروردگار چيزى نيست ، به قسمى كه هنگامى كه پروردگار مىآيد ، حجاب او جهل است . . . هر علمى كه به من دارى يا از من دارى يا براى من دارى يا هر علمى كه به هرچيزى دارى ، آن را با جهل انكار كن . اگر از آن شنيدى كه مرا تسبيح مىگويد يا به من راه مىنمايد ، گوشهايت را ببند و اگر خود را به تو مىنماياند چشمهايت را بپوشان . آنچه نمىدانى سعى مكن كه بدانى و آن را مياموز . تو نزد منى و نشانهء اين « نزد من بودن » ( « عنديّت » ) اين است كه از علم و معلوم در حجاب جهل باشى ، چنان كه من در حجابم » ( ص 105 و 106 ) . بنابراين ، « مطلق » در جهل تجلّى مىيابد . « مطلق » ، نه آن گونه كه در ذات خويش هست ، بلكه آن گونه كه در ذات خويش نيست ، چه ، ذاتى كاملا متفاوت است و « هيچ چيز مانند او نيست » . دراين درياى جهل ، همه چيز غرق مىشود « 139 » ، از جمله سخن كه ، از طريق كلمات ، از بن تغيير ماهيّت مىدهد . مگر نه اين است كه كلمات آخرين تختهپارههاى شناورى است كه غريق ، چون از همه جا نوميد شود ، بدان تشبّث مىجويد ؟ « مرا در حقيقت ( « حق » ) خود نگاه داشت و گفت : اگر از آن دريايى بسازم ، تو به كشتى توسّل خواهى جست « 140 » ؛ و اگر از كشتى دورشوى - زيرا من تو را از آن دور مىكنم - آن گاه به « سير « 141 » » توسّل خواهى كرد ، و اگر از سير درگذرى ، و به دو ساحل توسّل خواهى جست . و اگر دوساحل « 142 » را طرد كنى ، به دو تسميهء « حقيقت » و « دريا » توسّل خواهى كرد . و امّا هريك از اين دو اسم شنوايى ( سمع ) را به فنا شدن در دو زبان دعوت مىكنند ، به قسمى كه تو نه به حقيقت من و اصل مىشوى و نه در دريا سير مىكنى . شعشعههاى نور را ظلمات خواهى ديد و آبها را صخرهاى سخت » ( ص 69 و 70 ) . به اين ترتيب ، تسميهء اشياء آخرين تختهپارهاى است كه غريق ، هنگامى كه خود اشياء از ميان رفتهاند ، به آن متشبث مىشود ، ولى با كلمات به كثرت بازمىگردد كه دراينجا با نماد دوگانگى نشان داده شده است ، و در نتيجه از خدا رانده مىشود : « و به من گفت : هر سخنى كه به ظهور مىآيد ، منم كه آن را شكل دادهام و كلمات من است كه آن را تركيب كرده است . در
--> ( 139 ) . « مرا در وقفهء دريا نگاه داشت و من كشتيها را ديدم كه در دريا غرق مىشدند ، ولى تختهپارهها بر جاى ماندند . آن گاه تختهپارهها نيز غرق شدند » ( ص 7 ) . ( 140 ) . تلمسانى توضيح مىدهد كه تو از حق ، كه دريا نماد آن است ، روى مىگردانى تا به وسايطى كه در دريا مىيابى توسّل جويى ؛ كشتى نماد وسايط است . ( 141 ) . تو مىپندارى كه « سير » مىتواند ، مانند راهى كه درست به مقصد منتهى مىشود ، تو را به خدا برساند . ولى « بلاطريق مىتوان به خدا رسيد » . ( 142 ) . دو حدّ وجود ، آغاز و انجام ( تلمسانى ) .