پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
314
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
22 و 23 ) . حذف سنّت به معنى ابطال فورى و سلبى آن نيست ، بلكه بيشتر فراتررفتن تدريجيى است كه اين يا آن قسمت از سنّت را ، بر حسب ميزان پيشرفت در تجربهء عرفانى ، كهنه مىگرداند : خدا براى نفّرى تصريح مىكند كه : « تعرّف من مستلزم ترك سنّت من نيست ، بلكه مستلزم اختيار سنّتى به جاى سنّتى ديگر است » ( ص 23 ) . در حقيقت سنّت « آلت » است ، و به اين اعتبار هميشه و همه جا معتبر نيست . به گفتهء حلّاج ، كه نفّرى سخت تحت تأثير تعاليم او بوده است ، روزى مىرسد كه عارف احساس مىكند كه بيرون از حدود مقرّر سنّت است . حلّاج مىگفت : « بدان كه مرد ، مادام كه هنوز به مواقف « 130 » توحيد نرسيده است قائم بر بساط شريعت است ، و چون به آن رسيد ، از شريعت درمىگذرد و آن گاه ديگر فقط مشتغل به انوار طالع از معدن صدق است . » « 131 » مرحلهء استعارهء مذهبى علم مرحلهاى است كه مرد هنوز قائم بر بساط شريعت است . از اين رو ، فراتر رفتن از آن موازى با فراتر رفتن از علم است . جالب توجّه است كه مراد نفّرى از اين فراتر رفتن از علم ورود در جهل است . براى درك اين سخن موهم تناقض ، بايد توجّه كرد كه ، درحقيقت ، علم بر دوگونه است : يكى قبلى و ضدّجهل ، و ديگرى بعدى و تقريبا مساوى با جهل : « و به من گفت : علمى كه ضدّ آن جهل است علم حرف است ؛ و جهلى كه ضدّ آن علم است جهل حرف است ؛ از حرف خارج شو ، آن گاه عالم به علمى خواهى شد كه ضدّ ندارد ، و آن علم ربّانى است ، و جاهل جهلى خواهى شد كه ضدّ ندارد ، و آن يقين حقيقى است . و چون عالم به علمى شدى كه ضدّ ندارد و جاهل به جهلى شدى كه ضدّ ندارد ، تو ديگر نه از اهل زمينى و نه از اهل آسمان » ( ص 91 ) . در حقيقت ، اهل زمين در غفلت و طلب علايق مادّى خود غرقهاند و اهل آسمان مشتغل به ذكر و حمد خويشاند ، حال آنكه خدا فراتر از اينهاست . « 132 » براى رسيدن به او ، بايد در خود خلأ كامل ( « فراغ » ) پديد آورد ؛ و به اين « فراغ » دقيقا با جهل مىتوان رسيد ، مانند شبى كه صوفى در آن وارد مىشود : « مرا درشب متوقّف ساخت و گفت : چون شب بر تو فرا رسيد ، نزد من آى و در برابر من بايست و جهل را به دست خود بگير و با آن علم آسمانها و زمين را از من بران ؛ و چون آن را راندى ، فرود مرا خواهى ديد » ( ص 105 ) . پس سخن از جهلى كه فقدان دانش باشد نيست ، بلكه سخن از جهلى است كه انسان وقتى به آن مىرسد كه از علم متوجه به حرف يا متوجّه به جهان « سوائيّت » ( يا « غيريّت » كه در اينجا با نماد آسمانها و زمين نشان داده شده است ) درگذشته باشد . دو متن عمده به ما كمك مىكند تا
--> ( 130 ) . شايان توجّه است كه همين كلمه عنوان الهامات يا « تعرّف » هاى نفّرى مىشود . ( 131 ) . اخبار الحلّاج ، ص 91 ، يادداشت شمارهء 47 . ( 132 ) . همچنانكه « علم ربّانى تعلّق به عبوديّت ندارد » ( ص 66 ) .