پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
315
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
دريابيم كه مراد نفّرى از جهل ، به عنوان استعارهاى مذهبى فراتر از علم ، چيست . 1 . متن اوّل از حجابها ( « حجب » ) سخن مىگويد كه حايل ميان عارف و خداست . « هر چه ظاهر مىشود و با ظهور خود به دل مىآيد » حجاب است . به اين معنى ، تنها يك حجاب هست ، و آن جهان است ، ازاين جهت كه سوائيّت نسبت به خداست . با اين حال ، اين سوائيّت به اشكال مختلف در دل تأثير مىكند ، و در لايههاى مختلفى از عمق حجاب مىشود ، يعنى بر حسب اينكه حجاب بيش يا كم ضخيم باشد . از اين نظرگاه ، نه يك حجاب ، بلكه پنج حجاب هست كه عبارت است از « حجاب اعيان « 133 » ، حجاب علوم ، حجاب حروف ، حجاب اسماء و حجاب جهل » ( ص 108 ) . پايينتر خواهيم ديد كه حجاب جهل كدام است ، زيرا نفّرى در تعريف يكايك اين حجابها از حجاب جهل سخن نگفته است ، نه تنها به اين سبب كه از حجابهاى ديگر جداست ، بلكه علاوه برآن ، به اين سبب كه ، چنان كه خواهيم گفت ، او پيوند بسيار نزديكى ميان حجاب علوم و حجابهاى ديگر مىبيند . نخست حجاب اعيان است كه پيوند آن با علوم در پيوند ميان اقوال و معانى ديده مىشود : « و به من گفت : حجاب علوم با اقوال و معانى اقوال به حجاب اعيان باز مىگردد ، و حجاب اعيان بامعانى اعيان و با اسرار مجهولات اعيان به حجاب علوم باز مىگردد . و به من گفت : حجاب اعيان ريشه در حجاب علوم دارد و حجاب علوم ريشه در حجاب اعيان دارد » ( ص 108 ) . در حقيقت ، ديديم كه خاصيّت علم اين است كه متوجّه خدا نيست ، بلكه متوجّه اشياء است . و امّا علم به اشياء يعنى سخن گفتن از آنها و بيان آنها در اقوال ؛ اقوال معنايى دارند كه در اشياء نهفته است . بنابراين اشياء اساس علم را تشكيل مىدهند ، ازاين جهت كه سرّ ناشناختهاى در خود دارند : اين سرّ ناشناخته اسم آنهاست . نفّرى مىگويد : « كلّ سوى در معنى آن محبوس است ، و معنى آن در اسم آن محبوس است » ( ص 94 ) . به همين سبب است كه نفّرى در جايى ديگر مىگويد : « اسم معدن علم است و علم معدن همه چيز . ازاين رو ، مرجع همه چيز علم است ، مرجع علم اسم است و مرجع اسم مسمّى است » ( ص 169 ) . با اين عبارت رابطهء ميان حجاب علوم و حجاب اسماء نيز روشن مىشود . « 134 »
--> ( 133 ) . « اعيان » براى تلمسانى اشياء مرئى است . نفّرى آنهارا غير مستقيم چنين تعريف مىكند : « دنيا و آخرت و همهء آفريدگان موجود در ميان آنها حجاب اعياناند » ( ص 108 ) . ( 134 ) . نفّرى در مواقف دوم حدود علم نسبت به شىء ناميده ( مسمّى ) را عميقا تحليل مىكند . او ميان علم و « سرّ » علم فرق مىنهد و نشان مىدهد كه سرّ علم بيرون از تصرّف علم است : « و به من گفت : هر چيزى سرّى دارد : اگر بر آن سرّوقوف يا بى ، تو حامل آن چيزى ، آن چيز حامل تو نيست ؛ تو بر آن چيز احاطهدارى ، آن چيز بر تو احاطه ندارد . . . سپس گفت : سرّ علم طلب حقيقت ( « عين » ) چيز ناميده ( مسمّى ) در آن است ؛ و امّا علم نمىتواند [ طالب را ] به اين مسمّاى در خود