پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
17
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
و عوارى هست كه پوشيده مىكنيد . » ابن عطا جواب داد : « اين ازبهر آن كرديم كه ما را بر اين غيرت مىآيد ، از بهر آنكه بر ما عزيز بود و نخواستيم كه غير طايفهء ما را از آن شراب بهرهاى باشد . » . . . و اين شعر بگفت : اذا اهل العبارة سائلونا * اجبناهم بأعلام الاشاره نشير بها فنحصلها غموضا * تقصّر عنه ترجمة العباره « چون اهل عبارت از ما سؤال كنند / ايشان را به علامتهاى اشارت جواب دهيم / اشارت كنيم به آن معنى باطن تا آن را حاصل كنيم پوشيده / كه ترجمهء عبارت از او مقصّر آيد » ( شرح تعرف ، ربع سوم ، ص 1158 تا 1162 ) . از سخنان بسيار مجمل كلاباذى چنين برمىآيد كه زبان اصطلاحى صوفيّه زادهء ضرورتى است كه ذاتى طبيعت تجربهء عرفانى است ، چه تجربهء عرفانى را نمىتوان به جماعتى از صاحبان ايمان با مشربهاى متعدّد انتقال داد ، بى آنكه سوءتفاهمهايى به وجود آورد و در نتيجه دير يا زود به نزاعهاى عقيدتى منجر شود . شك نيست كه كلاباذى در اين توضيح به حوادث تاريخى مشخّصى ، نظير حادثهاى كه موعظهء حلّاج پيش آورد ، نظر داشت . صوفيانى كه ضدّ حلّاج نبودند او را سرزنش مىكردند كه « اسرار حق را هويدا مىكرد » ، يعنى مىكوشيد تا محتواى تجربهء دينى خود را به نامحرمان انتقال دهد ؛ به همين سبب سوءتفاهمى و در پى آن اختلافى پديد آمد كه او را بر سر دار برد . ولى درست به همين سبب كه كلاباذى در توضيح خود به لحظهء تاريخى مشخصى نظر دارد ، بايد گفت كه تنها بخشى از دلايلى كه براى توجيه پديد آمدن اين زبان اصطلاحى اقامه مىكند درست است . ايرادى كه به اين توضيح مىتوان گرفت اين است كه افق تاريخى را در تمامى آن در نظر نمىگيرد و تاريخ ممتدى را تنها در يكى از لحظات روند آن خلاصه مىكند . البته كلاباذى حق دارد كه بر صفت ديالكتيكى تجربهء عرفانى و سوءتفاهمهاى احتمالى ميان صوفيان و غير ايشان تأكيد كند : چه غير صوفى مىكوشد تا حقيقت زبان صوفى را تا سطح حقيقت خود فرود آورد ، و صوفى هم حقيقت او را انكار مىكند ، زيرا خود از حقيقت او فراتر رفته است . با اين همه ، حقيقت اين است كه لحظهاى كه در آن صوفى احساس نياز به انتقال تجربهء خود به ديگران مىكند ، متأخّر از لحظهء ديگرى است كه در آن از تجربهء خود آگاهى مىيابد . و امّا پرواضح است كه تجربه نمىتواند بدون آنكه زبانى براى خود به وجود آورد به سطح آگاهى بيايد . آن طور كه از سخن كلاباذى بر مىآيد ، زبان نه بيرون از تجربه است و نه متأخّر از آن ؛ علاوه بر آن ، تحت فشار ضرورتهاى اجتماعى نيز ، كه البته نقشى دارد ، به طور مصنوعى به وجود نمىآيد ؟