پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

305

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

« وقفهء » خود با ديگران سخن بگويد . « 109 » زيرا ، چنان كه نفّرى در جاى ديگرى مىگويد : « جليس نگاه‌مىكند بىآنكه نگاهش به خود بازگردد ؛ فهم مىكند بىآنكه بتواند فهم خود را به نطق درآورد ؛ ادراك مىكند بىآنكه ادراك او به چيزى تعلق گيرد . » « 110 » اكنون مىدانيم كه معنى كلمهء « اوقفنى » چيست . با اين همه ، اگر معنى وضعى « وقفه » را به آسانى مىتوان تعيين كرد ، محتواى نمادى آن از لونى ديگر است . محتواى نمادى تنها وقتى بر ما آشكار مىشود كه پا به پاى نفّرى راه منتهى به لحظهء اعلاى ملاقاتى را طى كنيم كه انسان « جليس » خدا مىشود . در حقيقت ، انسان ، پيش از نيل به اين لحظهء اعلا با خدا تنها نيست ؛ ميان آنها مشارك ثالثى حايل مىشود ، يا سعى مىكند كه حايل شود ، كه بيم آن مىرود كه حضورش در اشكال متعدّد ، اگر قبول شود ، انسان را از خدا دور كند . اين مشارك سوّم كه تهديد او ، در لحظهء « وقفه » از مجذوب دور شده است ، موضوع بخش بزرگى از گفتگو را تشكيل مىدهد ، زيرا در « وقفه » خدا حقيقت مراحلى را كه او قبلا طى كرده است بر او آشكار مىكند . نام اين مشارك سوّم چيست ؟ نام آن « لجئون » « 111 » است ، زيرا با آنكه هميشه يك چيز بيش نيست ، بر حسب تغييرات حاصل در تجربه تغيير چهره مىدهد . به طور كلى ، او دنياست به عنوان واقعهء خارج از خدا و انسان ، ولى اين واقعه اشكال متعدّدى به خود مىگيرد كه متن زير آنها را توصيف مىكند : « و به من گفت : اگر به‌سوى من روى آورى ، با علم روبه‌رو مىشوى ، آن را در حرف بيفكن ، زيرا علم در حرف است ؛ و چون آن را در حرف افكندى ، معرفت به‌سوى تو خواهدآمد : آن را در علم بيفكن ، زيرا معرفت در علم است ، و چون معرفت را در علم افكندى ، ذكر به‌سوى تو خواهد آمد : آن را در معرفت افكن ، زيرا ذكر در معرفت است ؛ و چون آن را در معرفت افكندى ، حمد به‌سوى تو خواهدآمد ، آن را در ذكر بيفكن ، زيرا حمد در ذكر است ؛ و چون آن را در ذكر افكندى حرف دركلّ خود به‌سوى تو خواهدآمد : آن را در اسماء بيفكن ، زيرا حرف در اسماء است ؛ چون آن را افكندى ، اسماء به‌سوى تو خواهدآمد ، آن را در اسم بيفكن زيرا اسماء در اسم است ؛ سپس اسم به‌سوى تو خواهدآمد ، آن را در ذات بيفكن ، زيرا به آن تعلّق دارد ، و

--> ( 109 ) . ما براى تفسير تلمسانى دربارهء مواقف از نسخهء كوپريلى 785 استفاده كرديم . متنى كه ما آن را نقل به معنى كرديم در برگ 178 الف است . ( 110 ) . « ان الجليس ناظرّ ، لايرجع ناظرة ؛ فهّم ، لا ينطق فهمه ؛ مدركّ لا بشىء ادراكه » ( نسخهء حاجىمحمود 2406 ، برگ 160 الف ) ( نقل متن عربى از نصوص صوفية غير منشورة ، ص 224 - م ) . ( 111 ) . legion ، احتمالا اشاره است به لوقا ، هشتم ، 30 : « عيسى از او پرسيده گفت نام تو چيست ؟ گفت : « لجئون » ، زيرا كه ديوهاى بسيار داخل او شده‌بودند . »