پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
306
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
چون ذات را افكندى ، خود « افكندن » به سوى تو خواهد آمد : آن را در رؤيت بيفكن ، زيرا در قلمرو آن است » ( ص 89 ) . « 112 » تلمسانى كه اين متن را تفسير مىكند نتيجه مىگيرد كه : « كسى كه از اسرار اين سلسله مراتب كه نويسنده آن را توصيف مىكند آگاه شود در آن نردبان ( سلّم ) ى براى صعود به قلّهء حضرت الهى و هبوط از آن تا پايينترين مرتبهء « خلقيّت » خواهد يافت . « 113 » در حقيقت ، براى نفّرى ، اين « نردبان » ، نه ايجابا به صورت وسيلهاى مناسب براى وصول به هدف ، بلكه سلبا ، از اين جهت كه صوفى همهء پلههاى آن را به عنوان موانعى بر سر راه خود به دور مىافكند ، به خدا منتهى مىشود . « 114 » پس سخن از تزكيهء وسايل نيست ، بلكه سخن از حذف آنهاست ، براى اينكه ميان خدا و انسان هيچ واسطهاى باقى نماند ، مگر خود گفتگو كه ديدار با آن صورت مىگيرد . « 115 » در انديشهء ما نيست كه همراه با نفّرى همهء سلسله وسايطى را كه يكى پس از ديگرى حذف مىكند طى كنيم . چون هدف ما در اينجا ترصّد زايش زبان نوى است ، تنها بر سر سه واسطه از ميان آنها ، يعنى حرف و علم و معرفت ، درنگ مىكنيم ، سه واسطهء اصليى كه ، از دور و نزديك ، به همهء ديگر وسايط مربوط است . خدا ضرورت افكندن اين سه واسطه را در يكديگر به نفّرى مىآموزد و اين آموزش غالبا لحن آمرانهاى به خود مىگيرد كه تا عمق وجود او تأثير مىكند و هيچ مفرّى براى او باقى نمىگذارد . اين بدان معنى است كه انتقال سبك آمرانهء اين گفتگو از زمينهء خود به زمينهء شرحى
--> ( 112 ) . « و قال لى اذا قصدت الىّ لقيك العلم فالقه الى الحرف فهو فيه فاذا القيته جاءتك المعرفة فالقها الى العلم فهى فيه فاذا القيتها جاءك الذّكر فالقه الى المعرفة فهو فيها فاذا القيتها جاءك الحمد فالقه الى الذّكر فهو فيه فاذا القيته جاءك الحرف كلّه فألقه الى الاسماء فهو فيها فاذا القيته جاءتك الاسماء فالقها الى الاسم فهى فيه فاذا القيتها جاءك الاسم فالقه الى الذّات فهو لها فاذا القيتها جاءك الالقاء فالقه الى الرّؤيه فهو من حكمها » ( نقل از كتاب المواقف ، تصحيح آربرى ، ص 89 - م . ) . ( 113 ) . پيشگفته ، برگ 191 ب . ( 114 ) . براى نفّرى ترتيب اشياء و نيز تعيّنات آنها حجابهايى است كه با پوشاندن معنى حقيقى خود خدا را مىپوشانند : « يا عبد انا اظهرت كلّ شىء و جعلت الترتيب فيه حجابا عن معنويته و صيّرت الحدّ عليه حجابا عن مرادى فيه : اى بندهء من ، منم كه همه چيز را ظاهر كردهام و ترتيب اشياء را حجابى بر معنى آنها ساختهام ، همچنانكه از حدّ آنها حجابى بر مراد خود دربارهء آنها ساختهام ( ص 161 ) . ( 115 ) . خدا به نفّرى مىگويد : « اى بندهء من ، اگر من علم كون را بر تو مكشوف كنم و اگر از طريق اين علم حقايق كون را بر تو آشكار سازم ، به قسمى كه تو مرا از طريق حقايقى كه خود برتو آشكار كردهام طلب كنى ، مرا از طريق عدم طلب كردهاى . نه آنچه از طريق آن مرا طلب مىكنى تو را به من خواهد رساند ، نه آنچه آن را براى من طلب مىكنى تو را به سوى من خواهدآورد » ( ص 165 ) .